seacoasts

[ایالات متحده]/ˈsiːkəʊst/
[بریتانیا]/ˈsiːkoʊst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. منطقه ای از زمین در کنار دریا؛ بخشی از زمین که با دریا برخورد می کند

عبارات و ترکیب‌ها

seacoast town

شهر ساحلی

seacoast view

منظره ساحلی

seacoast area

منطقه ساحلی

seacoast region

ناحیه‌ی ساحلی

seacoast line

خط ساحلی

seacoast breeze

نسیم ساحل

seacoast retreat

محل استراحت ساحلی

seacoast path

مسیر ساحلی

seacoast resort

استراحتگاه ساحلی

seacoast adventure

ماجراجویی ساحلی

جملات نمونه

the seacoast is known for its stunning sunsets.

خط ساحلی به خاطر غروب‌های خیره‌کننده خورشید معروف است.

many tourists flock to the seacoast during the summer.

بسیاری از گردشگران در طول تابستان به سمت خط ساحلی هجوم می آورند.

fishing is a popular activity along the seacoast.

ماهیگیری یک فعالیت محبوب در امتداد خط ساحلی است.

the seacoast offers beautiful beaches for relaxation.

خط ساحلی سواحل زیبا برای استراحت ارائه می دهد.

coastal towns thrive because of their proximity to the seacoast.

شهرهای ساحلی به دلیل نزدیکی به خط ساحلی رونق می یابند.

wildlife can often be seen along the seacoast.

حیات وحش اغلب در امتداد خط ساحلی دیده می شود.

the seacoast is a great place for water sports.

خط ساحلی مکان مناسبی برای ورزش های آبی است.

we walked along the seacoast, enjoying the fresh air.

ما در امتداد خط ساحلی قدم زدیم و از هوای تازه لذت بردیم.

seacoast erosion is a serious environmental issue.

فرسایش خط ساحلی یک مشکل زیست محیطی جدی است.

the seacoast is lined with charming seaside cafes.

خط ساحلی با کافه های ساحلی جذاب پوشیده شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید