semifinals

[ایالات متحده]/ˌsɛmɪˈfaɪnəlz/
[بریتانیا]/ˌsɛmɪˈfaɪnəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یکی از دو مسابقه‌ای که تعیین می‌کند کدام بازیکنان یا تیم‌ها در فینال رقابت خواهند کرد

عبارات و ترکیب‌ها

semifinals match

مسابقه نیمه‌نهایی

semifinals round

دور نیمه‌نهایی

semifinals team

تیم نیمه‌نهایی

semifinals stage

مرحله نیمه‌نهایی

semifinals winner

برنده نیمه‌نهایی

semifinals game

بازی نیمه‌نهایی

semifinals event

رویداد نیمه‌نهایی

semifinals score

امتیازات نیمه‌نهایی

semifinals highlights

خلاصه نیمه‌نهایی

semifinals preview

پیش‌نمایش نیمه‌نهایی

جملات نمونه

the team reached the semifinals after a tough match.

تیم پس از یک مسابقه سخت، به نیمه‌نهایی رسید.

she was excited to watch the semifinals on television.

او برای تماشای نیمه‌نهایی در تلویزیون هیجان‌زده بود.

the semifinals will take place next weekend.

نیمه‌نهایی‌ها در هفته آینده برگزار خواهد شد.

he played exceptionally well in the semifinals.

او در نیمه‌نهایی‌ها به خوبی بازی کرد.

the semifinals featured some of the best players in the league.

نیمه‌نهایی‌ها شامل برخی از بهترین بازیکنان لیگ بود.

winning the semifinals was a huge accomplishment for the team.

برنده شدن در نیمه‌نهایی‌ها یک دستاورد بزرگ برای تیم بود.

fans eagerly awaited the start of the semifinals.

هواداران با اشتیاق منتظر شروع نیمه‌نهایی‌ها بودند.

the semifinals were filled with thrilling moments.

نیمه‌نهایی‌ها با لحظات هیجان‌انگیز پر شده بود.

they celebrated their victory in the semifinals with a party.

آن‌ها پیروزی خود را در نیمه‌نهایی‌ها با یک مهمانی جشن گرفتند.

reaching the semifinals is a significant milestone for any athlete.

رسیدن به نیمه‌نهایی‌ها یک نقطه عطف مهم برای هر ورزشکاری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید