| جمع | serialists |
serialist composer
سازنده موسیقی سریالیستی
serialist music
موسیقی سریالیستی
serialist movement
رخداد سریالیستی
serialist technique
فناوری سریالیستی
serialist works
کارهای سریالیستی
serialist tradition
سنت سریالیستی
serialist style
سبک سریالیستی
serialist period
دوره سریالیستی
serialist era
عصر سریالیستی
serialist approach
رویکرد سریالیستی
the serialist composer abandoned traditional harmony.
سازنده سریالیستی از هارمونی سنتی پرهیز کرد.
serialist techniques influenced mid-20th century music.
فناوریهای سریالیستی بر موسیقی قرن بیستم میانی تأثیر گذاشت.
she was known as a serialist theorist.
او به عنوان یک نظریهپرداز سریالیستی شناخته میشد.
the serialist approach revolutionized musical composition.
رویکرد سریالیستی تولید موسیقی را انقلابی کرد.
many serialist works use twelve-tone rows.
بیشتر آثار سریالیستی از ردیفهای دوازدهتنهایی استفاده میکنند.
a serialist composer must master pitch organization.
یک سازنده سریالیستی باید سازماندهی ارتفاع را مسلط باشد.
the serialist movement challenged classical traditions.
حرکت سریالیستی سنتهای کلاسیک را چالش میپذیرد.
serialist composers explored total serialization.
سازندگان سریالیستی به کلیت سریالیزاسیون پرداختند.
his serialist style became controversial.
سبک سریالیستی او مورد جدل قرار گرفت.
the serialist method applies to rhythm and dynamics.
روش سریالیستی به ریتم و دینامیک اعمال میشود.
serialist principles influenced serialism in literature.
اصلهای سریالیستی بر سریالیسم در ادبیات تأثیر گذاشت.
the serialist composition required careful planning.
ساختار سریالیستی نیاز به برنامهریزی دقیق داشت.
serialist composer
سازنده موسیقی سریالیستی
serialist music
موسیقی سریالیستی
serialist movement
رخداد سریالیستی
serialist technique
فناوری سریالیستی
serialist works
کارهای سریالیستی
serialist tradition
سنت سریالیستی
serialist style
سبک سریالیستی
serialist period
دوره سریالیستی
serialist era
عصر سریالیستی
serialist approach
رویکرد سریالیستی
the serialist composer abandoned traditional harmony.
سازنده سریالیستی از هارمونی سنتی پرهیز کرد.
serialist techniques influenced mid-20th century music.
فناوریهای سریالیستی بر موسیقی قرن بیستم میانی تأثیر گذاشت.
she was known as a serialist theorist.
او به عنوان یک نظریهپرداز سریالیستی شناخته میشد.
the serialist approach revolutionized musical composition.
رویکرد سریالیستی تولید موسیقی را انقلابی کرد.
many serialist works use twelve-tone rows.
بیشتر آثار سریالیستی از ردیفهای دوازدهتنهایی استفاده میکنند.
a serialist composer must master pitch organization.
یک سازنده سریالیستی باید سازماندهی ارتفاع را مسلط باشد.
the serialist movement challenged classical traditions.
حرکت سریالیستی سنتهای کلاسیک را چالش میپذیرد.
serialist composers explored total serialization.
سازندگان سریالیستی به کلیت سریالیزاسیون پرداختند.
his serialist style became controversial.
سبک سریالیستی او مورد جدل قرار گرفت.
the serialist method applies to rhythm and dynamics.
روش سریالیستی به ریتم و دینامیک اعمال میشود.
serialist principles influenced serialism in literature.
اصلهای سریالیستی بر سریالیسم در ادبیات تأثیر گذاشت.
the serialist composition required careful planning.
ساختار سریالیستی نیاز به برنامهریزی دقیق داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید