shakings

[ایالات متحده]/ˈʃeɪkɪŋz/
[بریتانیا]/ˈʃeɪkɪŋz/

ترجمه

n. لرزش‌ها یا شوک‌ها؛ تکان دادن یا حرکت کردن
v. عمل لرزاندن

عبارات و ترکیب‌ها

earthquake shakings

لرزش‌های ناشی از زلزله

aftershock shakings

لرزش‌های پس‌زلزله

tremor shakings

لرزش‌های زمین‌لرزه

violent shakings

لرزش‌های شدید

gentle shakings

لرزش‌های ملایم

seismic shakings

لرزش‌های لرزه‌ای

ground shakings

لرزش زمین

building shakings

لرزش ساختمان

shaking sensations

احساسات لرزش

frequent shakings

لرزش‌های مکرر

جملات نمونه

the shakings of the earthquake were felt for miles.

لرزش‌های زلزله در مسافت‌های طولانی حس می‌شد.

she tried to calm her nerves after the sudden shakings.

او سعی کرد بعد از لرزش‌های ناگهانی، آرامش خود را حفظ کند.

the shakings of the train made it hard to concentrate.

لرزش قطار باعث می‌شد تمرکز کردن دشوار باشد.

after the shakings, the building was inspected for damage.

پس از لرزش‌ها، ساختمان برای بررسی خسارت بازرسی شد.

he felt the shakings in his hands as he held the cup.

او لرزش را در دستانش احساس کرد در حالی که فنجان را در دست می‌گرفت.

the shakings of the blender made a loud noise.

لرزش مخلوط کن صدای بلندی ایجاد کرد.

she could hear the shakings of the leaves in the wind.

او می‌توانست صدای لرزش برگ‌ها در باد را بشنود.

the shakings of the machinery indicated a malfunction.

لرزش ماشین‌آلات نشان‌دهنده یک نقص بود.

during the shakings, many people evacuated the building.

در طول لرزش‌ها، بسیاری از مردم ساختمان را تخلیه کردند.

the shakings were a reminder of the storm approaching.

لرزش‌ها یادآور قریب‌الوقوع بودن طوفان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید