shamanic

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به شمن‌گرایی

عبارات و ترکیب‌ها

shamanic healing

درمان شفاءی

shamanic journey

سفر شمنیک

shamanic rituals

آیین‌های شمنیک

جملات نمونه

The shamanic rituals involved chanting and drumming.

آیین‌های شامانی شامل خواندن و کوبیدن طبل بود.

She had a shamanic vision during meditation.

او در هنگام مراقبه، تجلیوی شامانی داشت.

The tribe sought guidance from the shamanic healer.

قبيله از شفابخش شامانی راهنمایی خواست.

He studied shamanic practices in different cultures.

او روش‌های شامانی را در فرهنگ‌های مختلف مطالعه کرد.

The shamanic tradition has been passed down for generations.

این سنت شامانی نسل به نسل منتقل شده است.

The shamanic journey involved connecting with spirits.

سفر شامانی شامل ارتباط با ارواح بود.

She underwent a shamanic initiation ceremony.

او در یک مراسم آغاز شامانی شرکت کرد.

The shamanic healer used herbs and rituals for healing.

شفابخش شامانی برای درمان از گیاهان دارویی و مناسک استفاده کرد.

The shamanic belief system is deeply spiritual.

نظام اعتقادی شامانی عمیقاً معنوی است.

He had a shamanic experience while in a trance.

او در حالی که در حالت نشاط بود، تجربه‌ای شامانی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید