sharpest

[ایالات متحده]/[ʃɑːpɪst]/
[بریتانیا]/[ʃɑːrpɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تیزترین یا مشخص‌ترین؛ دارای یک لبه یا نوک باریک؛ باهوش یا چالاك.
adv. تا حد اعلی؛ بسیار.

عبارات و ترکیب‌ها

sharpest minds

ذهن‌های تیز

sharpest tool

ابزار تیز

sharpest contrast

تیزترین تضاد

sharpest wit

خوش‌ذهنی‌ترین

sharpest edge

تیزترین لبه

sharper image

تصویری واضح‌تر

sharper focus

تمرکز واضح‌تر

sharply dressed

به‌شکل آراسته‌ای پوشیده شده

sharpest angle

تیزترین زاویه

sharpest decline

تیزترین کاهش

جملات نمونه

the detective was the sharpest investigator on the force.

مامور ویژه، باهوش‌ترین بازرس در میان نیرو بود.

she gave the sharpest critique of the new marketing campaign.

او تندترین انتقاد را از کمپین بازاریابی جدید ارائه کرد.

he’s known for having the sharpest wit in the room.

او به داشتن حاضربه‌ترین شوخ‌طبعی در اتاق معروف است.

the company needed the sharpest minds to solve the problem.

شرکت به باهوش‌ترین ذهن‌ها برای حل مشکل نیاز داشت.

the knife had the sharpest edge i’ve ever seen.

چاقو دارای تیزترین لبه‌ای بود که تا به حال دیده‌ام.

this is the sharpest contrast to the previous design.

این تضاد شدیدتری با طرح قبلی است.

the lawyer presented the sharpest arguments in court.

وکیل بهترین استدلال‌ها را در دادگاه ارائه کرد.

the mountain peak was the sharpest point on the horizon.

قله کوه، تیزترین نقطه در افق بود.

he’s the sharpest competitor in the industry.

او رقابتی‌ترین رقیب در این صنعت است.

the new software offers the sharpest image quality.

نرم‌افزار جدید، بالاترین کیفیت تصویر را ارائه می‌دهد.

she delivered the sharpest rebuttal to his claims.

او بهترین پاسخ رد به ادعاهای او را ارائه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید