sheik

[ایالات متحده]/ʃeɪk/
[بریتانیا]/ʃik/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (عرب) پدرسالار، رئیس قبیله، رئیس ده؛ رهبر؛ سالمند (مردی جذاب که زنان را مجذوب می‌کند)؛ عاشق.
Word Forms
جمعsheiks

عبارات و ترکیب‌ها

Arabian sheik

شیخ عرب

rich sheik

شیخ ثروتمند

جملات نمونه

the sheik's traditional attire

لباس سنتی شیخ

the sheik's camel caravan

کاروانان شتر شیخ

the sheik's desert oasis

واحه بیابانی شیخ

the sheik's influence in the region

نفوذ شیخ در منطقه

the sheik's diplomatic skills

مهارت‌های دیپلماتیک شیخ

the sheik's vast wealth

ثروت فراوان شیخ

نمونه‌های واقعی

Now the sheik, having returned all the gold pieces, held the bulging purse outward upon his open palm toward Captain Jacot.

اکنون شیخ، پس از بازگرداندن تمام سکه‌های طلا، کیف پر شده را در کف دست باز خود به سمت کاپیتان ژاکو گرفت.

منبع: Son of Mount Tai (Part 1)

Come with me, and we will go back to the great desert where my father is a sheik mightier than is yours.

با من بیا، و ما به صحرای بزرگ باز می‌گردیم، جایی که پدر من شیخ قدرتمندتری نسبت به پدر شماست.

منبع: Son of Mount Tai (Part 2)

So there I was at this huge party, flirting with this middle eastern sheik, and out of nowhere, he offers me a million dollars to sleep with him.

بنابراین، من در این مهمانی بزرگ بودم، با این شیخ خاورمیانه شوخی می‌کردم و ناگهان، یک میلیون دلار پیشنهاد داد تا با او بخوابم.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 6

I think if you ask all the ladies who have ever worn Karl Lagerfeld before, I am sure everyone will tell you, it makes them feel special and very sheik.

من فکر می‌کنم اگر از تمام خانم‌هایی که تا به حال لباس‌های کارل لاگرفلد پوشیده‌اند بپرسید، مطمئنم همه به شما می‌گویند، باعث می‌شود آن‌ها احساس خاص بودن و بسیار شيک بودن کنند.

منبع: Learn to dress like a celebrity.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید