shindy

[ایالات متحده]/ˈʃɪndi/
[بریتانیا]/ˈʃɪndi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جشن یا مهمانی پرسر و صدا؛ دعوا یا اختلال
Word Forms
جمعshindies

عبارات و ترکیب‌ها

make a shindy

برگزاری جشن و سرور

shindy party

جشن و مهمانی

shindy time

زمان جشن و سرور

shindy night

شب جشن و سرور

throw a shindy

برگزاری جشن و سرور

shindy scene

صحنه جشن و سرور

shindy crowd

مخاطبان جشن و سرور

shindy event

رویداد جشن و سرور

shindy affair

موضوع جشن و سرور

shindy atmosphere

فضای جشن و سرور

جملات نمونه

we heard a shindy coming from the party next door.

ما صدای جشن و سرهمی را از کنار در خانه همسایه شنیدیم.

there was quite a shindy when the team won the championship.

وقتی تیم قهرمانی را به دست آورد، جشن و سرهمی بزرگی برپا شد.

don't create a shindy over a small issue.

به خاطر یک موضوع کوچک جشن و سرهمی درست نکنید.

the kids made a shindy while playing in the backyard.

بچه‌ها در حین بازی در حیاط پشتی جشن و سرهمی به پا کردند.

she always knows how to stir up a shindy at family gatherings.

او همیشه می‌داند چگونه در دورهمی‌های خانوادگی جشن و سرهمی به پا کند.

his arrival caused a bit of a shindy among the guests.

ورود او باعث ایجاد جشن و سرهمی کوچکی در بین مهمانان شد.

there was no need for such a shindy during the meeting.

در طول جلسه نیازی به چنین جشن و سرهمی نبود.

the shindy outside woke me up in the middle of the night.

صدای جشن و سرهمی بیرون مرا در نیمه شب بیدار کرد.

after the shindy, everyone felt exhausted but happy.

بعد از جشن و سرهمی، همه احساس خستگی می‌کردند اما خوشحال بودند.

they had a shindy to celebrate their anniversary.

آنها برای بزرگداشت سالگرد عروسی خود جشن و سرهمی گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید