| جمع | shindies |
make a shindy
برگزاری جشن و سرور
shindy party
جشن و مهمانی
shindy time
زمان جشن و سرور
shindy night
شب جشن و سرور
throw a shindy
برگزاری جشن و سرور
shindy scene
صحنه جشن و سرور
shindy crowd
مخاطبان جشن و سرور
shindy event
رویداد جشن و سرور
shindy affair
موضوع جشن و سرور
shindy atmosphere
فضای جشن و سرور
we heard a shindy coming from the party next door.
ما صدای جشن و سرهمی را از کنار در خانه همسایه شنیدیم.
there was quite a shindy when the team won the championship.
وقتی تیم قهرمانی را به دست آورد، جشن و سرهمی بزرگی برپا شد.
don't create a shindy over a small issue.
به خاطر یک موضوع کوچک جشن و سرهمی درست نکنید.
the kids made a shindy while playing in the backyard.
بچهها در حین بازی در حیاط پشتی جشن و سرهمی به پا کردند.
she always knows how to stir up a shindy at family gatherings.
او همیشه میداند چگونه در دورهمیهای خانوادگی جشن و سرهمی به پا کند.
his arrival caused a bit of a shindy among the guests.
ورود او باعث ایجاد جشن و سرهمی کوچکی در بین مهمانان شد.
there was no need for such a shindy during the meeting.
در طول جلسه نیازی به چنین جشن و سرهمی نبود.
the shindy outside woke me up in the middle of the night.
صدای جشن و سرهمی بیرون مرا در نیمه شب بیدار کرد.
after the shindy, everyone felt exhausted but happy.
بعد از جشن و سرهمی، همه احساس خستگی میکردند اما خوشحال بودند.
they had a shindy to celebrate their anniversary.
آنها برای بزرگداشت سالگرد عروسی خود جشن و سرهمی گرفتند.
make a shindy
برگزاری جشن و سرور
shindy party
جشن و مهمانی
shindy time
زمان جشن و سرور
shindy night
شب جشن و سرور
throw a shindy
برگزاری جشن و سرور
shindy scene
صحنه جشن و سرور
shindy crowd
مخاطبان جشن و سرور
shindy event
رویداد جشن و سرور
shindy affair
موضوع جشن و سرور
shindy atmosphere
فضای جشن و سرور
we heard a shindy coming from the party next door.
ما صدای جشن و سرهمی را از کنار در خانه همسایه شنیدیم.
there was quite a shindy when the team won the championship.
وقتی تیم قهرمانی را به دست آورد، جشن و سرهمی بزرگی برپا شد.
don't create a shindy over a small issue.
به خاطر یک موضوع کوچک جشن و سرهمی درست نکنید.
the kids made a shindy while playing in the backyard.
بچهها در حین بازی در حیاط پشتی جشن و سرهمی به پا کردند.
she always knows how to stir up a shindy at family gatherings.
او همیشه میداند چگونه در دورهمیهای خانوادگی جشن و سرهمی به پا کند.
his arrival caused a bit of a shindy among the guests.
ورود او باعث ایجاد جشن و سرهمی کوچکی در بین مهمانان شد.
there was no need for such a shindy during the meeting.
در طول جلسه نیازی به چنین جشن و سرهمی نبود.
the shindy outside woke me up in the middle of the night.
صدای جشن و سرهمی بیرون مرا در نیمه شب بیدار کرد.
after the shindy, everyone felt exhausted but happy.
بعد از جشن و سرهمی، همه احساس خستگی میکردند اما خوشحال بودند.
they had a shindy to celebrate their anniversary.
آنها برای بزرگداشت سالگرد عروسی خود جشن و سرهمی گرفتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید