sibs

[ایالات متحده]/sɪb/
[بریتانیا]/sɪb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خویشاوند؛ عضوی از همان خانواده
adj. به شدت با خون مرتبط؛ داشتن رابطه خونی

عبارات و ترکیب‌ها

sib in law

خانواده‌ی همسر

half-sib

خواهر یا برادر ناتنی

sib pair

جفت سیب

sib unit

واحد سیب

جملات نمونه

The disbursal of military provisions had rigid institutional criterion.From the bamboo texts,the enlistee's sibs were provided with the right of military provision,the sibs of SUIZHANG were not.

توزیع مقررات نظامی دارای معیارهای سازمانی سختگیرانه بود. بر اساس متون بامبو، بستگان سربازان حق دریافت مقررات نظامی را داشتند، اما بستگان SUIZHANG نداشتند.

It is the supp liers respon sib ility to en su re that the w arehou se receives the p roduct undam aged.

مسئولیت تأمین‌کنندگان این است که اطمینان حاصل کنند که محصول بدون آسیب به انبار تحویل داده می‌شود.

siblings often have a strong bond.

برادر و خواهرها اغلب پیوند محکمی دارند.

she has a close relationship with her sib.

او رابطه‌ای نزدیک با برادر یا خواهر خود دارد.

they grew up together as sibs.

آنها در کنار هم و به عنوان خواهر و برادر بزرگ شدند.

sib rivalry is common in many families.

رقابت خواهر و برادری در بسیاری از خانواده‌ها رایج است.

sib support can be crucial during tough times.

حمایت خواهر و برادری می‌تواند در زمان‌های سخت بسیار مهم باشد.

she is the youngest sib in the family.

او جوان‌ترین خواهر یا برادر در خانواده است.

they share a strong sib bond.

آنها پیوند محکمی با خواهر و برادر خود دارند.

sib relationships can be complex.

روابط خواهر و برادری می‌تواند پیچیده باشد.

as sibs, they have a lot in common.

به عنوان خواهر و برادر، آنها نقاط مشترک زیادی دارند.

sib dynamics can influence family dynamics.

پویایی خواهر و برادری می‌تواند بر پویایی خانواده تأثیر بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید