sicking

[ایالات متحده]/ˈsɪkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsɪkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل استفراغ چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

sicking feeling

احساس ناخوشایند

sicking joke

شوخی بد

sicking news

اخبار ناگوار

sicking truth

حقیقت تلخ

sicking habit

عادت بد

sicking sight

صحنه دلخراش

sicking behavior

رفتار ناخوشایند

sicking taste

طعم ناخوشایند

sicking situation

وضعیت ناخوشایند

sicking experience

تجربه ناخوشایند

جملات نمونه

she was feeling sicking from the food she ate last night.

او احساس ناراحتی می‌کرد زیرا غذایی که شب گذشته خورده بود، او را ناراحت کرده بود.

the constant noise was sicking me; i couldn't concentrate.

همیشه سر و صدا من را آزار می‌داد؛ نمی‌توانستم تمرکز کنم.

his sicking behavior at the party made everyone uncomfortable.

رفتار آزاردهنده‌اش در مهمانی باعث ناراحتی همه شد.

after the roller coaster ride, i felt sicking and dizzy.

بعد از سواری با شهربازی، احساس ناراحتی و سرگیجه داشتم.

the sicking feeling in my stomach wouldn't go away.

احساس ناراحتی در معده‌ام از بین نمی‌رفت.

her sicking attitude towards the project was disappointing.

نگاه آزاردهنده او به پروژه ناامیدکننده بود.

he kept making sicking jokes that nobody found funny.

او دائماً شوخی‌های آزاردهنده‌ای می‌کرد که هیچ‌کس آن‌ها را خنده‌دار نمی‌یافت.

the sicking smell in the kitchen made me want to leave.

بوی بد در آشپزخانه باعث شد بخواهم از آنجا خارج شوم.

she was sicking from the stress of her job.

او از استرس شغلی‌اش احساس ناراحتی می‌کرد.

the sicking news about the accident shocked everyone.

اخبار ناراحت‌کننده درباره تصادف همه را شوکه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید