sickliness

[ایالات متحده]/ˈsɪklɪnəs/
[بریتانیا]/ˈsɪklnəs/

ترجمه

n. وضعیت بیمار یا ناسالم

عبارات و ترکیب‌ها

sickliness of youth

بیماری و ضعف جوانان

sickliness in nature

بیماری در طبیعت

sickliness of mind

بیماری ذهنی

sickliness and decay

بیماری و زوال

sickliness of spirit

بیماری معنوی

embracing sickliness

پذیرش بیماری

perceived sickliness

بیماری درک شده

overcoming sickliness

غلبه بر بیماری

chronic sickliness

بیماری مزمن

sickliness of health

بیماری سلامتی

جملات نمونه

the sickliness of the plant was alarming.

بیماری گیاه نگران کننده بود.

his sickliness made him avoid outdoor activities.

بیماری او باعث شد از فعالیت های خارج از منزل اجتناب کند.

she was concerned about the sickliness of her friend.

او نگران بیماری دوستش بود.

the doctor noted the sickliness in his complexion.

پزشک رنگ پریدگی او را به دلیل بیماری تشخیص داد.

years of neglect led to the sickliness of the garden.

سال ها غفلت منجر به بیماری باغ شد.

there was a sickliness in the air after the storm.

پس از طوفان، بیماری در هوا وجود داشت.

her sickliness was a result of poor nutrition.

بیماری او نتیجه تغذیه نامناسب بود.

the sickliness of the atmosphere affected everyone.

بیماری هوا بر همه تأثیر گذاشت.

he tried to hide his sickliness from his peers.

او سعی کرد بیماری خود را از همسالانش پنهان کند.

the sickliness in her voice was unmistakable.

بیماری در صدای او غیرقابل انکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید