sidelining

[ایالات متحده]/ˈsaɪdlaɪnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsaɪdˌlaɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل کنار گذاشتن کسی یا چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

sidelining competitors

حذف کردن رقبا

sidelining issues

حذف کردن مسائل

sidelining players

حذف کردن بازیکنان

sidelining concerns

حذف کردن نگرانی‌ها

sidelining options

حذف کردن گزینه‌ها

sidelining voices

حذف کردن صداها

sidelining decisions

حذف کردن تصمیمات

sidelining factors

حذف کردن عوامل

sidelining feedback

حذف کردن بازخورد

sidelining stakeholders

حذف کردن ذینفعان

جملات نمونه

he was sidelining his teammates during the game.

او در طول بازی، هم‌تیمی‌های خود را کنار می‌گذاشت.

sidelining important issues can lead to bigger problems.

کنار گذاشتن مسائل مهم می‌تواند منجر به مشکلات بزرگتر شود.

she felt sidelined in the decision-making process.

او احساس می‌کرد در فرآیند تصمیم‌گیری کنار گذاشته شده است.

the report mentioned sidelining certain data for clarity.

در گزارش ذکر شده بود که برای وضوح، داده‌های خاصی را کنار گذاشته‌اند.

sidelining the competition is crucial for our strategy.

کنار گذاشتن رقابت برای استراتژی ما حیاتی است.

he accused the management of sidelining employee feedback.

او مدیریت را به بی‌توجهی به بازخورد کارکنان متهم کرد.

sidelining her contributions was a mistake.

کنار گذاشتن مشارکت‌های او اشتباه بود.

they are sidelining the project due to budget cuts.

آنها به دلیل کاهش بودجه، پروژه را کنار گذاشته‌اند.

sidelining the less popular ideas can stifle creativity.

کنار گذاشتن ایده‌های کم‌طرفدار می‌تواند خلاقیت را سرکوب کند.

he felt sidelined after the new policies were implemented.

او پس از اجرای سیاست‌های جدید احساس کرد که کنار گذاشته شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید