sidetracked

[ایالات متحده]/ˈsaɪdtrækt/
[بریتانیا]/ˈsaɪdtrækt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. از موضوع یا هدف اصلی منحرف شده
v. منحرف کردن از موضوع یا هدف اصلی (زمان گذشته و شکل گذشته participle از sidetrack)

عبارات و ترکیب‌ها

sidetracked again

باز هم منحرف شدم

get sidetracked

منحرف شدن

easily sidetracked

به راحتی منحرف می شوم

sidetracked by distractions

به دلیل حواس پرتی ها منحرف شدم

sidetracked from goals

از اهداف منحرف شدم

sidetracked my plans

برنامه هایم را منحرف کردم

sidetracked during meetings

در طول جلسات منحرف شدم

often sidetracked

اغراقاً منحرف می شوم

sidetracked easily

به راحتی منحرف می شوم

sidetracked at work

در محل کار منحرف شدم

جملات نمونه

he got sidetracked while trying to finish his report.

او در حالی که سعی داشت گزارش خود را تمام کند، منحرف شد.

don't let distractions sidetrack you from your goals.

اجازه ندهید عوامل حواس‌پرتی شما را از اهداف خود منحرف کند.

she was sidetracked by a phone call during the meeting.

او در طول جلسه توسط یک تماس تلفنی منحرف شد.

the project was sidetracked due to budget issues.

به دلیل مشکلات بودجه، پروژه منحرف شد.

he often gets sidetracked by social media while studying.

او اغلب در هنگام مطالعه توسط رسانه های اجتماعی منحرف می شود.

we were sidetracked by a long discussion about the weather.

ما در یک بحث طولانی در مورد هوا منحرف شدیم.

she tends to get sidetracked when working on multiple tasks.

او معمولاً در هنگام انجام چندین کار منحرف می شود.

he was sidetracked from his main objectives during the conference.

او در طول کنفرانس از اهداف اصلی خود منحرف شد.

don't let minor issues sidetrack your progress.

اجازه ندهید مشکلات جزئی روند پیشرفت شما را منحرف کند.

they got sidetracked by a new opportunity that came up suddenly.

آنها به دلیل فرصت جدیدی که ناگهان پیش آمد، منحرف شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید