| جمع | sighters |
rifle sighter
مشخص کننده تفنگ
scope sighter
مشخص کننده دوربین
sighter target
هدف مشخه کننده
sighter tool
ابزار مشخه کننده
sighter app
برنامه مشخه کننده
sighter device
دستگاه مشخه کننده
sighter aid
کمک مشخه کننده
sighter system
سیستم مشخه کننده
sighter software
نرم افزار مشخه کننده
laser sighter
مشخه کننده لیزری
the sighter on the rifle helps improve accuracy.
بینره روی تفنگ به بهبود دقت کمک می کند.
he adjusted the sighter before taking the shot.
او قبل از شلیک، بینره را تنظیم کرد.
using a sighter can enhance your shooting skills.
استفاده از بینره می تواند مهارت های تیراندازی شما را افزایش دهد.
the sighter is essential for long-range shooting.
بینره برای تیراندازی دور ضروری است.
she looked through the sighter to line up her target.
او از طریق بینره نگاه کرد تا هدف خود را تنظیم کند.
make sure the sighter is properly calibrated.
مطمئن شوید که بینره به درستی کالیبره شده است.
the sighter allows for quick target acquisition.
بینره امکان به دست آوردن سریع هدف را فراهم می کند.
he prefers a red dot sighter for its simplicity.
او ترجیح می دهد از بینره نقطه قرمز به دلیل سادگی آن استفاده کند.
adjusting the sighter can be a delicate process.
تنظیم بینره می تواند یک فرآیند ظریف باشد.
using a sighter can significantly improve your aim.
استفاده از بینره می تواند به طور قابل توجهی هدف شما را بهبود بخشد.
rifle sighter
مشخص کننده تفنگ
scope sighter
مشخص کننده دوربین
sighter target
هدف مشخه کننده
sighter tool
ابزار مشخه کننده
sighter app
برنامه مشخه کننده
sighter device
دستگاه مشخه کننده
sighter aid
کمک مشخه کننده
sighter system
سیستم مشخه کننده
sighter software
نرم افزار مشخه کننده
laser sighter
مشخه کننده لیزری
the sighter on the rifle helps improve accuracy.
بینره روی تفنگ به بهبود دقت کمک می کند.
he adjusted the sighter before taking the shot.
او قبل از شلیک، بینره را تنظیم کرد.
using a sighter can enhance your shooting skills.
استفاده از بینره می تواند مهارت های تیراندازی شما را افزایش دهد.
the sighter is essential for long-range shooting.
بینره برای تیراندازی دور ضروری است.
she looked through the sighter to line up her target.
او از طریق بینره نگاه کرد تا هدف خود را تنظیم کند.
make sure the sighter is properly calibrated.
مطمئن شوید که بینره به درستی کالیبره شده است.
the sighter allows for quick target acquisition.
بینره امکان به دست آوردن سریع هدف را فراهم می کند.
he prefers a red dot sighter for its simplicity.
او ترجیح می دهد از بینره نقطه قرمز به دلیل سادگی آن استفاده کند.
adjusting the sighter can be a delicate process.
تنظیم بینره می تواند یک فرآیند ظریف باشد.
using a sighter can significantly improve your aim.
استفاده از بینره می تواند به طور قابل توجهی هدف شما را بهبود بخشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید