sightsaw

[ایالات متحده]/'sait,si:/
[بریتانیا]/ˈsaɪtˌsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. گردش؛ بازدید از جاذبه‌های دیدنی

vi. بازدید از جاذبه‌های دیدنی

عبارات و ترکیب‌ها

go sightseeing

گردشگری

جملات نمونه

a sightseeing bus; a sightseeing tour.

اتوبوس توریستی؛ تورهای توریستی

The tourists went sightseeing in the suburbs of the city.

گردشگران برای تماشای مناظر به حومه شهر رفتند.

a brief sightseeing tour hitting the must-sees; a movie that's a must-see.

یک تور کوتاه بازدید از مکان‌های دیدنی؛ فیلمی که باید دید.

On his trip he confined himself to sightseeing and other -ties.

در سفر خود فقط به تماشای مناظر و سایر موارد اکتفا کرد.

It should be protected as natural history relic and make the most of its values on geognosy and sightseeing resource.

باید به عنوان یک اثر تاریخی طبیعی محافظت شود و از ارزش‌های آن در زمین‌شناسی و منبع توریستی به بهترین شکل استفاده شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید