the silence in the library was broken by a ringing phone.
سکوت کتابخانه با یک تلفن زنگ زدن شکسته شد.
she maintained a stony silence throughout the entire interrogation.
او در طول کل بازجویی سکوتی سخت حفظ کرد.
there was an awkward silence after he asked the question.
پس از اینکه او سوال را پرسید، سکوتی نامناسب وجود داشت.
we need to break the silence about mental health issues.
ما نیاز داریم که سکوت درباره مسائل سلامت روان را شکسته شود.
he observed a minute of silence for the fallen soldiers.
او یک دقیقه سکوت را به افتشان سربازان رسمیت داد.
her silence spoke volumes about her true feelings.
سکوت او درباره احساسات واقعی او گفتههای زیادی داشت.
the court ordered the press to maintain radio silence on the case.
دیوان دستور داد که رسانهها در مورد این پرونده سکوت رادیویی حفظ کنند.
there is a conspiracy of silence regarding the corruption scandal.
در مورد این اسکاندال فساد، یک مؤامره سکوت وجود دارد.
i need some peace and silence to finish this report.
من نیاز دارم به یک کم آرامش و سکوت برای پایان دادن به این گزارش.
the teacher demanded absolute silence during the exam.
معلم از سکوت مطلق در حین امتحان خواست.
they kept a respectful silence as the procession passed.
آنها در حالی که پرچمگذاری انجام میشد، سکوتی احترامآمیز حفظ کردند.
his sudden silence worried his friends deeply.
سکوت ناگهانی او دوستانش را به شدت نگران کرد.
the silence in the library was broken by a ringing phone.
سکوت کتابخانه با یک تلفن زنگ زدن شکسته شد.
she maintained a stony silence throughout the entire interrogation.
او در طول کل بازجویی سکوتی سخت حفظ کرد.
there was an awkward silence after he asked the question.
پس از اینکه او سوال را پرسید، سکوتی نامناسب وجود داشت.
we need to break the silence about mental health issues.
ما نیاز داریم که سکوت درباره مسائل سلامت روان را شکسته شود.
he observed a minute of silence for the fallen soldiers.
او یک دقیقه سکوت را به افتشان سربازان رسمیت داد.
her silence spoke volumes about her true feelings.
سکوت او درباره احساسات واقعی او گفتههای زیادی داشت.
the court ordered the press to maintain radio silence on the case.
دیوان دستور داد که رسانهها در مورد این پرونده سکوت رادیویی حفظ کنند.
there is a conspiracy of silence regarding the corruption scandal.
در مورد این اسکاندال فساد، یک مؤامره سکوت وجود دارد.
i need some peace and silence to finish this report.
من نیاز دارم به یک کم آرامش و سکوت برای پایان دادن به این گزارش.
the teacher demanded absolute silence during the exam.
معلم از سکوت مطلق در حین امتحان خواست.
they kept a respectful silence as the procession passed.
آنها در حالی که پرچمگذاری انجام میشد، سکوتی احترامآمیز حفظ کردند.
his sudden silence worried his friends deeply.
سکوت ناگهانی او دوستانش را به شدت نگران کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید