silver-haired gentleman
آقای با موهای نقرهای
silver-haired woman
خانم با موهای نقرهای
becoming silver-haired
در حال نقره ای شدن
silver-haired couple
زوج با موهای نقرهای
a silver-haired man
مردی با موهای نقرهای
silver-haired beauty
زیبایی با موهای نقرهای
watching silver-haired
تماشای افراد با موهای نقرهای
silver-haired elders
بزرگان با موهای نقرهای
admiring silver-haired
تحسین افراد با موهای نقرهای
silver-haired grace
ظرافت نقرهای
the silver-haired gentleman smiled warmly at the children.
آقای با موهای نقرهای با روی خوش به کودکان لبخند زد.
she admired the silver-haired woman's elegant style.
او به سبک ظریف زن با موهای نقرهای علاقه داشت.
his silver-haired head was crowned with a graduation cap.
سر نقرهای او با یک کلاه فارغالتحصیلی مزین شده بود.
the silver-haired professor lectured with great passion.
استاد نقرهدار با شور و اشتیاق فراوان سخنرانی کرد.
a silver-haired dog slept peacefully in the sun.
یک سگ نقرهدار به آرامی در آفتاب میخوابید.
she remembered her silver-haired grandmother fondly.
او با محبت یاد مادربزرگ نقرهدار خود را زنده نگه داشت.
the silver-haired actor commanded the stage with experience.
بازیگر نقرهدار با تجربه صحنه را در دست داشت.
he inherited a fortune from his silver-haired uncle.
او ثروت زیادی را از عموی نقرهدار خود به ارث برد.
the silver-haired couple strolled hand-in-hand along the beach.
زوج نقرهدار دست در دست در امتداد ساحل قدم زدند.
she noticed the silver-haired man reading a newspaper.
او متوجه مرد نقرهدار که روزنامه میخواند شد.
the silver-haired musician played a beautiful melody.
موسیقیدان نقرهدار یک ملودی زیبا نواخت.
silver-haired gentleman
آقای با موهای نقرهای
silver-haired woman
خانم با موهای نقرهای
becoming silver-haired
در حال نقره ای شدن
silver-haired couple
زوج با موهای نقرهای
a silver-haired man
مردی با موهای نقرهای
silver-haired beauty
زیبایی با موهای نقرهای
watching silver-haired
تماشای افراد با موهای نقرهای
silver-haired elders
بزرگان با موهای نقرهای
admiring silver-haired
تحسین افراد با موهای نقرهای
silver-haired grace
ظرافت نقرهای
the silver-haired gentleman smiled warmly at the children.
آقای با موهای نقرهای با روی خوش به کودکان لبخند زد.
she admired the silver-haired woman's elegant style.
او به سبک ظریف زن با موهای نقرهای علاقه داشت.
his silver-haired head was crowned with a graduation cap.
سر نقرهای او با یک کلاه فارغالتحصیلی مزین شده بود.
the silver-haired professor lectured with great passion.
استاد نقرهدار با شور و اشتیاق فراوان سخنرانی کرد.
a silver-haired dog slept peacefully in the sun.
یک سگ نقرهدار به آرامی در آفتاب میخوابید.
she remembered her silver-haired grandmother fondly.
او با محبت یاد مادربزرگ نقرهدار خود را زنده نگه داشت.
the silver-haired actor commanded the stage with experience.
بازیگر نقرهدار با تجربه صحنه را در دست داشت.
he inherited a fortune from his silver-haired uncle.
او ثروت زیادی را از عموی نقرهدار خود به ارث برد.
the silver-haired couple strolled hand-in-hand along the beach.
زوج نقرهدار دست در دست در امتداد ساحل قدم زدند.
she noticed the silver-haired man reading a newspaper.
او متوجه مرد نقرهدار که روزنامه میخواند شد.
the silver-haired musician played a beautiful melody.
موسیقیدان نقرهدار یک ملودی زیبا نواخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید