experienced in
آشنا به
experienced person
شخص با تجربه
experienced a feeling of excitement.
احساس هیجان را تجربه کرد.
That young man is a experienced seaman.
آن جوان یک دریانورد با تجربه است.
an experienced social worker.
یک مددکار اجتماعی با تجربه.
she was experienced in marketing.
او در زمینه بازاریابی تجربه داشت.
an experienced employee will outperform the novice.
یک کارمند با تجربه از یک فرد تازهکار بهتر عمل خواهد کرد.
Experienced in babywear will be an advantage.
تجربه در زمینه پوشاک نوزاد یک مزیت خواهد بود.
At last they experienced the joy of victory.
در نهایت آنها شادی پیروزی را تجربه کردند.
a highly experienced traveler.
یک مسافر بسیار با تجربه.
A young girl in the village experienced a prophetic vision.
یک دختر جوان در روستا یک پیشگویی را تجربه کرد.
a widely experienced and articulate politician
یک سیاستمدار با تجربه و سخنور.
the traverse of the ridge is a challenge for experienced climbers.
عبور از قله یک چالش برای صعودکنندگان با تجربه است.
the referee in the firing line is an experienced official.
داور در خط آتش یک مقام با تجربه است.
the industry is trying to hold on to experienced staff.
صنعت در تلاش است تا کارکنان با تجربه را حفظ کند.
these children experienced difficulties in learning.
این کودکان در یادگیری با مشکلاتی روبرو شدند.
welfare staff overruled an experienced detective.
پرسنل رفاه بر تصمیم یک کارآگاه با تجربه غلبه کردند.
Lindsey experienced a sharp pang of guilt.
لیندسی یک احساس شدید گناه را تجربه کرد.
California has also experienced a multi-year drought.
کالیفرنیا نیز تجربه خشکسالی چند ساله را داشته است.
منبع: VOA Special English: WorldThis welcome is one of the most amazing things I've ever experienced.
این استقبال یکی از شگفت انگیزترین چیزهایی است که تا به حال تجربه کرده ام.
منبع: Chronicle of Contemporary CelebritiesHow many of you have ever experienced 'prejudice'?
چند نفر از شما تا به حال 'تبعیض' را تجربه کرده اند؟
منبع: Volume 2Do you believe what you experienced was real?
آیا معتقدید آنچه تجربه کرده اید واقعی بوده است؟
منبع: Canadian drama "Saving Hope" Season 1To be green means not experienced or trained.
منظور از سبز بودن این است که تجربه یا آموزش ندیده باشید.
منبع: Teaching English outside of Cambridge.Some causes of anaemia are only experienced in women.
برخی از علل کم خونی فقط در زنان تجربه می شود.
منبع: Global Slow EnglishWas she processing the trauma that she had experienced?
آیا او در حال پردازش ضربه ای بود که تجربه کرده بود؟
منبع: Science 60 Seconds - Scientific American June 2023 CollectionHe experienced the tiniest trickle of relief.
او کوچکترین نشانه ای از تسکین را تجربه کرد.
منبع: 7. Harry Potter and the Deathly HallowsI've experienced exploitation and violence at work.
من استثمار و خشونت را در محل کار تجربه کرده ام.
منبع: TED Talks (Audio Version) May 2016 CollectionShe said he had never experienced an allergic reaction before.
او گفت که او قبلاً هرگز واکنش آلرژیک را تجربه نکرده است.
منبع: BBC Listening Collection July 2019لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید