complicates

[ایالات متحده]/ˈkɒmplɪkeɪts/
[بریتانیا]/ˈkɑːmplɪkeɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را دشوارتر یا پیچیده‌تر می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

complicates matters

پیچیده‌تر می‌کند

complicates things

کارها را پیچیده می‌کند

complicates issues

مشکلات را پیچیده می‌کند

complicates life

زندگی را پیچیده می‌کند

complicates relationships

روابط را پیچیده می‌کند

complicates decisions

تصمیم‌گیری را پیچیده می‌کند

complicates processes

فرآیندها را پیچیده می‌کند

complicates situations

شرایط را پیچیده می‌کند

complicates plans

برنامه‌ها را پیچیده می‌کند

جملات نمونه

his explanation complicates the issue further.

توضیحات او مشکل را بیشتر پیچیده می‌کند.

this new regulation complicates the process.

این مقررات جدید روند را پیچیده می‌کند.

her decision complicates matters for everyone involved.

تصمیم او موضوعات را برای همه افراد درگیر پیچیده می‌کند.

the weather complicates our travel plans.

هوا برنامه‌های سفر ما را پیچیده می‌کند.

his behavior complicates our relationship.

رفتار او رابطه ما را پیچیده می‌کند.

this situation complicates the negotiations.

این وضعیت مذاکرات را پیچیده می‌کند.

adding more features complicates the software.

اضافه کردن ویژگی‌های بیشتر نرم‌افزار را پیچیده می‌کند.

her illness complicates her treatment options.

بیماری او گزینه‌های درمانی او را پیچیده می‌کند.

the project timeline complicates our scheduling.

جدول زمانی پروژه زمان‌بندی ما را پیچیده می‌کند.

his absence complicates the team's dynamics.

غیبت او پویایی گروه را پیچیده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید