| جمع | sissinesses |
the strict coach mocked him for his perceived sissiness on the field.
مربی سختگیر در میدان با توجه به سیسیگیاش به او تمسخر کرد.
he tried to hide his sissiness behind a tough, fake persona.
او سیسیگیاش را پشت یک شخصیت سختگیر و مصنوعی پنهان کرد.
cultural norms often equate crying with sissiness in young boys.
معیارهای فرهنگی اغلب گریه را در پسران جوان با سیسیگی مرتبط میدانند.
the bully accused him of sissiness for enjoying ballet class.
تنشونده او را به خاطر لذتبردن از کلاس رقص با سیسیگی متهم کرد.
overcoming his fear of sissiness allowed him to express his true emotions.
پشتیبانی از ترس او از سیسیگی به او اجازه داد تا احساسات واقعی خود را بیان کند.
the movie challenges the traditional ideas of sissiness associated with gentleness.
فیلم ایدههای سنتی سیسیگی که با لطافت مرتبط است را چالش میپذیرد.
she playful teased him about his sissiness regarding spicy food.
او با لبخند به او درباره سیسیگیاش در مورد غذاهای گرم تمسخر کرد.
modern parenting rejects the concept of sissiness as harmful to development.
والدگری مدرن مفهوم سیسیگی را به عنوان چیزی ضار برای رشد رد میکند.
the army training was designed to eliminate any trace of sissiness.
آموزش سربازی به طور مقصودی برای حذف هر نشانهای از سیسیگی طراحی شده است.
accusations of sissiness often stem from outdated gender stereotypes.
متهمات سیسیگی اغلب از نمونههای جنسیتی منسوخ به وجود میآید.
he embraced what others called sissiness as simply being sensitive.
او چیزی را که دیگران سیسیگی مینامیدند به سادگی حساس بودن میپذیرفت.
the strict coach mocked him for his perceived sissiness on the field.
مربی سختگیر در میدان با توجه به سیسیگیاش به او تمسخر کرد.
he tried to hide his sissiness behind a tough, fake persona.
او سیسیگیاش را پشت یک شخصیت سختگیر و مصنوعی پنهان کرد.
cultural norms often equate crying with sissiness in young boys.
معیارهای فرهنگی اغلب گریه را در پسران جوان با سیسیگی مرتبط میدانند.
the bully accused him of sissiness for enjoying ballet class.
تنشونده او را به خاطر لذتبردن از کلاس رقص با سیسیگی متهم کرد.
overcoming his fear of sissiness allowed him to express his true emotions.
پشتیبانی از ترس او از سیسیگی به او اجازه داد تا احساسات واقعی خود را بیان کند.
the movie challenges the traditional ideas of sissiness associated with gentleness.
فیلم ایدههای سنتی سیسیگی که با لطافت مرتبط است را چالش میپذیرد.
she playful teased him about his sissiness regarding spicy food.
او با لبخند به او درباره سیسیگیاش در مورد غذاهای گرم تمسخر کرد.
modern parenting rejects the concept of sissiness as harmful to development.
والدگری مدرن مفهوم سیسیگی را به عنوان چیزی ضار برای رشد رد میکند.
the army training was designed to eliminate any trace of sissiness.
آموزش سربازی به طور مقصودی برای حذف هر نشانهای از سیسیگی طراحی شده است.
accusations of sissiness often stem from outdated gender stereotypes.
متهمات سیسیگی اغلب از نمونههای جنسیتی منسوخ به وجود میآید.
he embraced what others called sissiness as simply being sensitive.
او چیزی را که دیگران سیسیگی مینامیدند به سادگی حساس بودن میپذیرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید