sistership

[ایالات متحده]/ˈsɪstərʃɪp/
[بریتانیا]/ˈsɪstərʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رابطه بین خواهران؛ پیوند خواهرانه؛ یک سازمان زنان
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

sistership bond

پیوند کشتی خواهر

sistership relationship

روابط کشتی خواهر

sistership network

شبکه کشتی خواهر

sistership support

حمایت کشتی خواهر

sistership connection

ارتباط کشتی خواهر

sistership community

جامعه کشتی خواهر

sistership alliance

ائتلاف کشتی خواهر

sistership program

برنامه کشتی خواهر

sistership initiative

ابتکار کشتی خواهر

sistership collaboration

همکاری کشتی خواهر

جملات نمونه

our schools have established a sistership program.

مدارس ما یک برنامه خواهرخواندگی ایجاد کرده اند.

the sistership between the two cities promotes cultural exchange.

خواهرخواندگی بین دو شهر تبادل فرهنگی را ترویج می کند.

she visited her sistership partner in japan last summer.

او تابستان گذشته از شریک خواهرخواندگی خود در ژاپن دیدار کرد.

they organized a sistership event to celebrate their anniversary.

آنها یک رویداد خواهرخواندگی برای بزرگداشت سالگرد خود برگزار کردند.

the sistership agreement includes student exchanges.

توافقنامه خواهرخواندگی شامل تبادل دانشجو می شود.

our sistership with the local community has strengthened over the years.

خواهرخواندگی ما با جامعه محلی در طول سال ها تقویت شده است.

through sistership, we can share resources and ideas.

از طریق خواهرخواندگی، می توانیم منابع و ایده ها را به اشتراک بگذاریم.

the sistership initiative encourages collaboration among schools.

ابتکار خواهرخواندگی همکاری بین مدارس را تشویق می کند.

they celebrated the sistership with a joint festival.

آنها خواهرخواندگی را با یک جشنواره مشترک جشن گرفتند.

our sistership has opened doors for international partnerships.

خواهرخواندگی ما درهای همکاری بین المللی را باز کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید