skiving

[ایالات متحده]/'skaɪvɪŋ/
[بریتانیا]/'skaɪvɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل برش یا اصلاح مواد

عبارات و ترکیب‌ها

skiving off

غایب بودن

skiving school

غایب بودن از مدرسه

skiving day

غایب بودن در روز

skiving work

غایب بودن از سر کار

skiving class

غایب بودن از کلاس

skiving meeting

غایب بودن از جلسه

skiving off duties

غایب بودن از وظایف

skiving around

چکاوک زدن اطراف

skiving the boss

غایب بودن در برابر رئیس

skiving friends

غایب بودن در کنار دوستان

جملات نمونه

he was skiving off work to enjoy a day at the beach.

او برای لذت بردن از یک روز در ساحل، از کار دزدی می‌کرد.

skiving can lead to serious consequences at your job.

دزدی کردن می‌تواند منجر به عواقب جدی در محل کار شما شود.

she was caught skiving during the important meeting.

او در حین جلسه مهم در حال دزدی کردن دیده شد.

skiving off school is not a good habit for students.

دزدی کردن از مدرسه عادت خوبی برای دانش آموزان نیست.

many students were skiving on the last day of term.

بسیاری از دانش آموزان در آخرین روز ترم در حال دزدی کردن بودند.

he admitted to skiving off his responsibilities.

او اعتراف کرد که مسئولیت‌های خود را دزدی کرده است.

skiving can affect your reputation among colleagues.

دزدی کردن می‌تواند بر شهرت شما در بین همکاران تأثیر بگذارد.

she was skiving from her part-time job every friday.

او هر جمعه از کار پاره وقت خود دزدی می‌کرد.

skiving is often seen as unprofessional behavior.

دزدی کردن اغلب به عنوان رفتار غیرحرفه‌ای تلقی می‌شود.

he thought skiving would give him more free time.

او فکر می‌کرد دزدی کردن زمان آزاد بیشتری به او می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید