slanged out
زبان عامیانه
slanged up
زبان عامیانه
slanged word
کلمه عامیانه
slanged term
اصطلاح عامیانه
slanged phrase
عبارت عامیانه
slanged language
زبان عامیانه
slanged style
سبک عامیانه
slanged meaning
معنی عامیانه
slanged culture
فرهنگ عامیانه
slanged expression
بیان عامیانه
he slanged his way through the conversation.
او با لحن غیررسمی خود از میان گفتگو عبور کرد.
she often slanged with her friends about the latest trends.
او اغلب با دوستانش در مورد آخرین روندها به زبان غیررسمی صحبت میکرد.
they slanged during the game to keep the mood light.
آنها در طول بازی برای حفظ فضای شاد، به زبان غیررسمی صحبت کردند.
the comedian slanged about everyday life to entertain the crowd.
کمدین در مورد زندگی روزمره به زبان غیررسمی صحبت کرد تا مخاطبان را سرگرم کند.
he was slanged by his peers for using outdated terms.
همکاران او را به خاطر استفاده از اصطلاحات قدیمی مورد تمسخر قرار دادند.
she loves to slanged when she’s excited.
وقتی هیجان دارد، او عاشق صحبت کردن به زبان غیررسمی است.
in that neighborhood, everyone slanged to fit in.
در آن محله، همه برای هماهنگی به زبان غیررسمی صحبت میکردند.
he slanged about his weekend plans with enthusiasm.
او با اشتیاق در مورد برنامههای آخر هفتهاش به زبان غیررسمی صحبت کرد.
they slanged to express their frustrations with the system.
آنها برای بیان نارضایتیهای خود از سیستم، به زبان غیررسمی صحبت کردند.
using slanged terms can make conversations feel more casual.
استفاده از اصطلاحات غیررسمی میتواند باعث شود مکالمات غیررسمیتر به نظر برسند.
slanged out
زبان عامیانه
slanged up
زبان عامیانه
slanged word
کلمه عامیانه
slanged term
اصطلاح عامیانه
slanged phrase
عبارت عامیانه
slanged language
زبان عامیانه
slanged style
سبک عامیانه
slanged meaning
معنی عامیانه
slanged culture
فرهنگ عامیانه
slanged expression
بیان عامیانه
he slanged his way through the conversation.
او با لحن غیررسمی خود از میان گفتگو عبور کرد.
she often slanged with her friends about the latest trends.
او اغلب با دوستانش در مورد آخرین روندها به زبان غیررسمی صحبت میکرد.
they slanged during the game to keep the mood light.
آنها در طول بازی برای حفظ فضای شاد، به زبان غیررسمی صحبت کردند.
the comedian slanged about everyday life to entertain the crowd.
کمدین در مورد زندگی روزمره به زبان غیررسمی صحبت کرد تا مخاطبان را سرگرم کند.
he was slanged by his peers for using outdated terms.
همکاران او را به خاطر استفاده از اصطلاحات قدیمی مورد تمسخر قرار دادند.
she loves to slanged when she’s excited.
وقتی هیجان دارد، او عاشق صحبت کردن به زبان غیررسمی است.
in that neighborhood, everyone slanged to fit in.
در آن محله، همه برای هماهنگی به زبان غیررسمی صحبت میکردند.
he slanged about his weekend plans with enthusiasm.
او با اشتیاق در مورد برنامههای آخر هفتهاش به زبان غیررسمی صحبت کرد.
they slanged to express their frustrations with the system.
آنها برای بیان نارضایتیهای خود از سیستم، به زبان غیررسمی صحبت کردند.
using slanged terms can make conversations feel more casual.
استفاده از اصطلاحات غیررسمی میتواند باعث شود مکالمات غیررسمیتر به نظر برسند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید