slatternlinesses abound
آب و هوای بیقانونی فراوان است
expose slatternlinesses
بیقانونیها را نشان دهید
embrace slatternlinesses
بیقانونیها را در آغوش بگیرید
criticize slatternlinesses
بیقانونیها را مورد انتقاد قرار دهید
overcome slatternlinesses
بر بیقانونیها غلبه کنید
recognize slatternlinesses
بیقانونیها را تشخیص دهید
avoid slatternlinesses
از بیقانونیها اجتناب کنید
condemn slatternlinesses
بیقانونیها را محکوم کنید
examine slatternlinesses
بیقانونیها را بررسی کنید
define slatternlinesses
بیقانونیها را تعریف کنید
her slatternlinesses were evident in the untidy room.
بینظمیهای او در اتاق نامرتب آشکار بود.
he couldn't ignore her slatternlinesses any longer.
دیگر نمیتوانست بینظمیهای او را نادیده بگیرد.
the slatternlinesses of the kitchen made cooking difficult.
بینظمیهای آشپزخانه آشپزی را دشوار میکرد.
despite her slatternlinesses, she had a kind heart.
با وجود بینظمیهایش، او قلبی مهربان داشت.
his slatternlinesses often embarrassed his friends.
بینظمیهای او اغلب دوستانش را شرمنده میکرد.
they decided to address their slatternlinesses as a team.
آنها تصمیم گرفتند بینظمیهای خود را به عنوان یک تیم حل کنند.
her slatternlinesses were a source of constant criticism.
بینظمیهای او منبع انتقاد دائمی بود.
he tried to hide his slatternlinesses with a new outfit.
او سعی کرد بینظمیهای خود را با یک لباس جدید پنهان کند.
the slatternlinesses in the office created a chaotic environment.
بینظمیهای دفتر محیطی آشفته ایجاد کرد.
over time, her slatternlinesses became a habit.
با گذشت زمان، بینظمیهای او به عادت تبدیل شد.
slatternlinesses abound
آب و هوای بیقانونی فراوان است
expose slatternlinesses
بیقانونیها را نشان دهید
embrace slatternlinesses
بیقانونیها را در آغوش بگیرید
criticize slatternlinesses
بیقانونیها را مورد انتقاد قرار دهید
overcome slatternlinesses
بر بیقانونیها غلبه کنید
recognize slatternlinesses
بیقانونیها را تشخیص دهید
avoid slatternlinesses
از بیقانونیها اجتناب کنید
condemn slatternlinesses
بیقانونیها را محکوم کنید
examine slatternlinesses
بیقانونیها را بررسی کنید
define slatternlinesses
بیقانونیها را تعریف کنید
her slatternlinesses were evident in the untidy room.
بینظمیهای او در اتاق نامرتب آشکار بود.
he couldn't ignore her slatternlinesses any longer.
دیگر نمیتوانست بینظمیهای او را نادیده بگیرد.
the slatternlinesses of the kitchen made cooking difficult.
بینظمیهای آشپزخانه آشپزی را دشوار میکرد.
despite her slatternlinesses, she had a kind heart.
با وجود بینظمیهایش، او قلبی مهربان داشت.
his slatternlinesses often embarrassed his friends.
بینظمیهای او اغلب دوستانش را شرمنده میکرد.
they decided to address their slatternlinesses as a team.
آنها تصمیم گرفتند بینظمیهای خود را به عنوان یک تیم حل کنند.
her slatternlinesses were a source of constant criticism.
بینظمیهای او منبع انتقاد دائمی بود.
he tried to hide his slatternlinesses with a new outfit.
او سعی کرد بینظمیهای خود را با یک لباس جدید پنهان کند.
the slatternlinesses in the office created a chaotic environment.
بینظمیهای دفتر محیطی آشفته ایجاد کرد.
over time, her slatternlinesses became a habit.
با گذشت زمان، بینظمیهای او به عادت تبدیل شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید