sleepwalked home
بهصورت خوابگرد به خانه رفت
sleepwalked through
در حالی که خواب بود از میان عبور کرد
sleepwalked away
در حالی که خواب بود دور شد
sleepwalked outside
خوابگرد بیرون رفت
sleepwalked into
خوابگرد وارد شد
sleepwalked past
خوابگرد از کنار عبور کرد
sleepwalked around
خوابگرد در اطراف قدم زد
sleepwalked quietly
بهصورت خوابگرد و بیصدا
sleepwalked aimlessly
بهصورت خوابگرد و بیهدف
sleepwalked briefly
بهصورت خوابگرد و بهطور خلاصه
he sleepwalked through the dark house.
او در تاریکی شب به صورت خوابگردان از میان خانه عبور کرد.
she often sleepwalked as a child.
او اغلب در کودکی خوابگردان بود.
they found him sleepwalking in the garden.
آنها او را در حیاط خوابگردان پیدا کردند.
sleepwalking can be dangerous if not monitored.
خوابگردانی میتواند خطرناک باشد اگر مورد نظارت قرار نگیرد.
after a long day, he sleepwalked into the kitchen.
بعد از یک روز طولانی، او خوابگردان وارد آشپزخانه شد.
she sleepwalked right past her parents' room.
او خوابگردان درست کنار اتاق والدینش عبور کرد.
he didn't remember sleepwalking last night.
او شب گذشته خوابگردان بودن خود را به یاد نداشت.
the doctor advised her to keep a sleep diary due to her sleepwalking.
پزشک به دلیل خوابگردانی او توصیه کرد یک دفترچه خواب نگه دارد.
sleepwalking episodes can occur during deep sleep.
حملات خوابگردانی میتوانند در خواب عمیق رخ دهند.
he sleepwalked into the living room and sat on the couch.
او خوابگردان وارد اتاق نشیمن شد و روی مبل نشست.
sleepwalked home
بهصورت خوابگرد به خانه رفت
sleepwalked through
در حالی که خواب بود از میان عبور کرد
sleepwalked away
در حالی که خواب بود دور شد
sleepwalked outside
خوابگرد بیرون رفت
sleepwalked into
خوابگرد وارد شد
sleepwalked past
خوابگرد از کنار عبور کرد
sleepwalked around
خوابگرد در اطراف قدم زد
sleepwalked quietly
بهصورت خوابگرد و بیصدا
sleepwalked aimlessly
بهصورت خوابگرد و بیهدف
sleepwalked briefly
بهصورت خوابگرد و بهطور خلاصه
he sleepwalked through the dark house.
او در تاریکی شب به صورت خوابگردان از میان خانه عبور کرد.
she often sleepwalked as a child.
او اغلب در کودکی خوابگردان بود.
they found him sleepwalking in the garden.
آنها او را در حیاط خوابگردان پیدا کردند.
sleepwalking can be dangerous if not monitored.
خوابگردانی میتواند خطرناک باشد اگر مورد نظارت قرار نگیرد.
after a long day, he sleepwalked into the kitchen.
بعد از یک روز طولانی، او خوابگردان وارد آشپزخانه شد.
she sleepwalked right past her parents' room.
او خوابگردان درست کنار اتاق والدینش عبور کرد.
he didn't remember sleepwalking last night.
او شب گذشته خوابگردان بودن خود را به یاد نداشت.
the doctor advised her to keep a sleep diary due to her sleepwalking.
پزشک به دلیل خوابگردانی او توصیه کرد یک دفترچه خواب نگه دارد.
sleepwalking episodes can occur during deep sleep.
حملات خوابگردانی میتوانند در خواب عمیق رخ دهند.
he sleepwalked into the living room and sat on the couch.
او خوابگردان وارد اتاق نشیمن شد و روی مبل نشست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید