behavioral

[ایالات متحده]/beɪˈheɪv.jər.əl/
[بریتانیا]/bəˈhiːvi.ər.əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا شامل رفتار.

عبارات و ترکیب‌ها

behavioral economics

اقتصاد رفتاری

behavioral analysis

تجزیه و تحلیل رفتاری

behavioral pattern

الگوی رفتاری

behavioral therapy

درمان رفتاری

behavioral issues

مشکلات رفتاری

behavioral finance

مالی رفتاری

behavioral observation

مشاهده رفتاری

behavioral indicators

شاخص‌های رفتاری

behavioral science

علم رفتاری

behavioral modification

تغییر رفتار

جملات نمونه

behavioral psychology focuses on understanding human actions.

روانشناسی رفتاری بر درک اقدامات انسان تمرکز دارد.

her behavioral changes were noticeable after the incident.

تغییرات رفتاری او پس از حادثه قابل توجه بود.

they studied the behavioral patterns of different species.

آنها الگوهای رفتاری گونه های مختلف را مطالعه کردند.

behavioral therapy can help with anxiety disorders.

درمان رفتاری می تواند به درمان اختلالات اضطرابی کمک کند.

understanding behavioral economics is crucial for marketers.

درک اقتصاد رفتاری برای بازاریاب ها بسیار مهم است.

his behavioral approach to training proved effective.

روش رفتاری او در آموزش مؤثر بود.

teachers often use behavioral strategies to manage classrooms.

معلمان اغلب از استراتژی های رفتاری برای مدیریت کلاس درس استفاده می کنند.

behavioral assessments help identify student needs.

ارزیابی های رفتاری به شناسایی نیازهای دانش آموزان کمک می کند.

they observed the behavioral responses of the subjects.

آنها به پاسخ های رفتاری افراد پاسخ دادند.

behavioral interventions can lead to positive outcomes.

مداخله های رفتاری می تواند منجر به نتایج مثبت شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید