| جمع | slopers |
sloper design
طراحی سِلُپر
sloper pattern
الگوی سِلُپر
sloper fitting
تطبیق سِلُپر
sloper adjustments
تنظیمات سِلُپر
sloper block
بلوک سِلُپر
sloper technique
تکنیک سِلُپر
sloper drafting
طراحی سِلُپر
sloper measurements
اندازه گیری های سِلُپر
sloper example
نمونه سِلُپر
he designed a sloper for the new jacket pattern.
او یک الگوی شیبدار برای الگوی ژاکت جدید طراحی کرد.
the sloper needs to fit well before making the final garment.
قبل از دوخت لباس نهایی، الگوی شیبدار باید خوب جا بیفتد.
she adjusted the sloper to accommodate larger sizes.
او الگوی شیبدار را برای جا دادن اندازههای بزرگتر تنظیم کرد.
creating a sloper is the first step in fashion design.
ایجاد یک الگوی شیبدار اولین قدم در طراحی مد است.
he used a sloper to ensure accuracy in his patterns.
او از یک الگوی شیبدار برای اطمینان از دقت الگوهای خود استفاده کرد.
the tailor recommended using a sloper for better fitting.
خیاط استفاده از یک الگوی شیبدار برای بهتر شدن اندازه لباس را توصیه کرد.
she learned how to create a sloper in her sewing class.
او یاد گرفت که چگونه یک الگوی شیبدار در کلاس خیاطی خود ایجاد کند.
after several adjustments, the sloper was finally perfect.
پس از چند تنظیم، الگوی شیبدار سرانجام عالی شد.
understanding the sloper is essential for any designer.
درک الگوی شیبدار برای هر طراحی ضروری است.
he often refers to his sloper when drafting new designs.
او اغلب هنگام طراحی الگوهای جدید به الگوی شیبدار خود مراجعه میکند.
sloper design
طراحی سِلُپر
sloper pattern
الگوی سِلُپر
sloper fitting
تطبیق سِلُپر
sloper adjustments
تنظیمات سِلُپر
sloper block
بلوک سِلُپر
sloper technique
تکنیک سِلُپر
sloper drafting
طراحی سِلُپر
sloper measurements
اندازه گیری های سِلُپر
sloper example
نمونه سِلُپر
he designed a sloper for the new jacket pattern.
او یک الگوی شیبدار برای الگوی ژاکت جدید طراحی کرد.
the sloper needs to fit well before making the final garment.
قبل از دوخت لباس نهایی، الگوی شیبدار باید خوب جا بیفتد.
she adjusted the sloper to accommodate larger sizes.
او الگوی شیبدار را برای جا دادن اندازههای بزرگتر تنظیم کرد.
creating a sloper is the first step in fashion design.
ایجاد یک الگوی شیبدار اولین قدم در طراحی مد است.
he used a sloper to ensure accuracy in his patterns.
او از یک الگوی شیبدار برای اطمینان از دقت الگوهای خود استفاده کرد.
the tailor recommended using a sloper for better fitting.
خیاط استفاده از یک الگوی شیبدار برای بهتر شدن اندازه لباس را توصیه کرد.
she learned how to create a sloper in her sewing class.
او یاد گرفت که چگونه یک الگوی شیبدار در کلاس خیاطی خود ایجاد کند.
after several adjustments, the sloper was finally perfect.
پس از چند تنظیم، الگوی شیبدار سرانجام عالی شد.
understanding the sloper is essential for any designer.
درک الگوی شیبدار برای هر طراحی ضروری است.
he often refers to his sloper when drafting new designs.
او اغلب هنگام طراحی الگوهای جدید به الگوی شیبدار خود مراجعه میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید