slyness of foxes
چالهمیبودن روباهها
with slyness
با چالهمیبودن
slyness in actions
چالهمیبودن در عمل
display slyness
چالهمیبودن را نشان دادن
slyness and charm
چالهمیبودن و جذابیت
mask of slyness
ماسک چالهمیبودن
underlying slyness
چالهمیبودن نهفته
embrace slyness
چالهمیبودن را در آغوش گرفتن
exude slyness
چالهمیبودن را از خود ساطع کردن
reveal slyness
چالهمیبودن را آشکار کردن
his slyness helped him win the game.
حیلهگری او به او کمک کرد تا بازی را ببرد.
she used her slyness to avoid the consequences.
او از حیلهگری خود برای اجتناب از عواقب استفاده کرد.
they admired his slyness in negotiations.
آنها به حیلهگری او در مذاکرات احترام گذاشتند.
her slyness was evident in her clever plans.
حیلهگری او در برنامههای زیرکانه او آشکار بود.
his slyness made him a master of deception.
حیلهگری او او را به یک استاد فریب تبدیل کرد.
with a hint of slyness, he crafted his story.
با اشارهای به حیلهگری، او داستان خود را ساخت.
her slyness often caught others off guard.
حیلهگری او اغلب دیگران را غافلگیر میکرد.
he displayed a slyness that was hard to ignore.
او حیلهگری از خود نشان داد که غیرقابل نادیده گرفتن بود.
they were wary of his slyness in business dealings.
آنها در معاملات تجاری نسبت به حیلهگری او محتاط بودند.
her slyness was both admired and feared.
حیلهگری او هم مورد تحسین و هم ترس بود.
slyness of foxes
چالهمیبودن روباهها
with slyness
با چالهمیبودن
slyness in actions
چالهمیبودن در عمل
display slyness
چالهمیبودن را نشان دادن
slyness and charm
چالهمیبودن و جذابیت
mask of slyness
ماسک چالهمیبودن
underlying slyness
چالهمیبودن نهفته
embrace slyness
چالهمیبودن را در آغوش گرفتن
exude slyness
چالهمیبودن را از خود ساطع کردن
reveal slyness
چالهمیبودن را آشکار کردن
his slyness helped him win the game.
حیلهگری او به او کمک کرد تا بازی را ببرد.
she used her slyness to avoid the consequences.
او از حیلهگری خود برای اجتناب از عواقب استفاده کرد.
they admired his slyness in negotiations.
آنها به حیلهگری او در مذاکرات احترام گذاشتند.
her slyness was evident in her clever plans.
حیلهگری او در برنامههای زیرکانه او آشکار بود.
his slyness made him a master of deception.
حیلهگری او او را به یک استاد فریب تبدیل کرد.
with a hint of slyness, he crafted his story.
با اشارهای به حیلهگری، او داستان خود را ساخت.
her slyness often caught others off guard.
حیلهگری او اغلب دیگران را غافلگیر میکرد.
he displayed a slyness that was hard to ignore.
او حیلهگری از خود نشان داد که غیرقابل نادیده گرفتن بود.
they were wary of his slyness in business dealings.
آنها در معاملات تجاری نسبت به حیلهگری او محتاط بودند.
her slyness was both admired and feared.
حیلهگری او هم مورد تحسین و هم ترس بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید