smarmy

[ایالات متحده]/ˈsmɑːmi/
[بریتانیا]/ˈsmɑːrmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دلنشین، به طور غیرصادقانه چاپلوس.

جملات نمونه

I hate his smarmy compliments.

من از تعارفات چاپلوسانه‌اش متنفرم.

a smarmy, unctuous reply.

پاسخی چاپلوسانه و اغراق‌آمیز.

Oh, yeah?Yeah, I wonder why?What could that smarmy letch possibly want?

اوه، آره؟ آره، چرا؟ آن مرد چاپلوس چه می‌خواهد؟

He always wears a smarmy smile to charm others.

او همیشه با لبخند چاپلوسانه سعی می‌کند دیگران را اغوا کند.

The salesman's smarmy attitude made me feel uncomfortable.

حرف‌های چاپلوسانه فروشنده باعث ناراحتی من شد.

She couldn't stand his smarmy compliments.

او نمی‌توانست حرف‌های چاپلوسانه او را تحمل کند.

The politician's smarmy speech failed to impress the audience.

سخنرانی چاپلوسانه سیاستمدار نتوانست مخاطبان را تحت تاثیر قرار دهد.

He tried to win her over with his smarmy charm.

او سعی کرد با اغراق و چاپلوسی او را به دست آورد.

The smarmy waiter kept flirting with the customers.

آن گارسون چاپلوس مدام با مشتری‌ها لاس می‌زد.

She saw through his smarmy facade and refused to trust him.

او فهمید که پشت ظاهر چاپلوسانه‌اش چه می‌گذرد و از اعتماد به او امتناع کرد.

His smarmy behavior made it hard for people to take him seriously.

رفتار چاپلوسانه‌اش باعث می‌شد که مردم نتوانند او را جدی بگیرند.

The smarmy lawyer tried to manipulate the jury with his smooth talk.

وکیل چاپلوس سعی کرد با حرف‌های شیرین خود هیئت منصفه را دستکاری کند.

Despite his smarmy demeanor, he couldn't fool everyone.

با وجود رفتاری چاپلوسانه‌اش، نتوانست همه را فریب دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید