smartalec knows
می داند
such a smartalec
چنین فردی متکبر
smartalec attitude
حرف های خودپسند
being a smartalec
متکبر بودن
smartalec remarks
اظهارات خودپسند
smartalec behavior
رفتار خودپسند
called smartalec
که اسمش متکبر است
smartalec talk
صحبت های خودپسند
smartalec comments
نظرات خودپسند
that smartalec
آن متکبر
he's a real smartalec, always correcting everyone.
او یک خودشیفتهی واقعی است که همیشه همه را تصحیح میکند.
don't be a smartalec and try to answer before i finish.
خودشیفتهوار رفتار نکن و سعی نکن قبل از اینکه من تمام کنم، جواب بدهی.
the smartalec kid knew the answer immediately, much to my annoyance.
آن کودک خودشیفته بلافاصله پاسخ را دانست که باعث ناراحتی من شد.
i told him not to act like a smartalec, but he wouldn't listen.
به او گفتم مثل یک خودشیفته رفتار نکند، اما گوش نمیکرد.
she rolled her eyes at the smartalec's comment.
او با دیدن نظر خودشیفته چشمانش را چرخاند.
he's a smartalec with nothing else going for him.
او یک خودشیفته است که چیز دیگری برای ارائه ندارد.
stop being a smartalec and help me with this problem.
خودشیفتهوار بودن را متوقف کن و به من در حل این مشکل کمک کن.
the teacher warned him not to be a smartalec in class.
معلم به او هشدار داد که در کلاس مثل یک خودشیفته رفتار نکند.
his smartalec remarks often get him into trouble.
اظهارات خودشیفتهوار او اغلب باعث ایجاد مشکل برای او میشوند.
she dismissed him as just another smartalec.
او او را صرفاً به عنوان یک خودشیفته دیگر کنار گذاشت.
he had a smartalec grin on his face after getting the question right.
بعد از پاسخ درست، او با لبخندی خودشیفته روی صورتش بود.
smartalec knows
می داند
such a smartalec
چنین فردی متکبر
smartalec attitude
حرف های خودپسند
being a smartalec
متکبر بودن
smartalec remarks
اظهارات خودپسند
smartalec behavior
رفتار خودپسند
called smartalec
که اسمش متکبر است
smartalec talk
صحبت های خودپسند
smartalec comments
نظرات خودپسند
that smartalec
آن متکبر
he's a real smartalec, always correcting everyone.
او یک خودشیفتهی واقعی است که همیشه همه را تصحیح میکند.
don't be a smartalec and try to answer before i finish.
خودشیفتهوار رفتار نکن و سعی نکن قبل از اینکه من تمام کنم، جواب بدهی.
the smartalec kid knew the answer immediately, much to my annoyance.
آن کودک خودشیفته بلافاصله پاسخ را دانست که باعث ناراحتی من شد.
i told him not to act like a smartalec, but he wouldn't listen.
به او گفتم مثل یک خودشیفته رفتار نکند، اما گوش نمیکرد.
she rolled her eyes at the smartalec's comment.
او با دیدن نظر خودشیفته چشمانش را چرخاند.
he's a smartalec with nothing else going for him.
او یک خودشیفته است که چیز دیگری برای ارائه ندارد.
stop being a smartalec and help me with this problem.
خودشیفتهوار بودن را متوقف کن و به من در حل این مشکل کمک کن.
the teacher warned him not to be a smartalec in class.
معلم به او هشدار داد که در کلاس مثل یک خودشیفته رفتار نکند.
his smartalec remarks often get him into trouble.
اظهارات خودشیفتهوار او اغلب باعث ایجاد مشکل برای او میشوند.
she dismissed him as just another smartalec.
او او را صرفاً به عنوان یک خودشیفته دیگر کنار گذاشت.
he had a smartalec grin on his face after getting the question right.
بعد از پاسخ درست، او با لبخندی خودشیفته روی صورتش بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید