smilingly

[ایالات متحده]/'smaɪlɪŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که یک لبخند را نشان می‌دهد

جملات نمونه

She greeted us smilingly at the door.

او با لبخند ما را در آستان در خوشامد گفت.

He accepted the award smilingly.

او جایزه را با لبخند پذیرفت.

The child waved goodbye smilingly.

کودک با لبخند خداحافظی کرد.

She agreed to help me smilingly.

او با لبخند موافقت کرد که به من کمک کند.

He listened to her story smilingly.

او با لبخند به داستان او گوش داد.

The old man reminisced about his youth smilingly.

آن مرد پیر با لبخند به دوران جوانی خود فکر کرد.

She handed him the gift smilingly.

او با لبخند هدیه را به او داد.

They chatted with each other smilingly.

آنها با لبخند با یکدیگر گپ زدند.

The teacher praised the students smilingly.

معلم با لبخند از دانش آموزان تعریف کرد.

He answered the question smilingly.

او با لبخند به سوال پاسخ داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید