smirkingly glanced
با لبخندی نمایان
smirkingly replied
با لبخندی پاسخ داد
smirkingly smiled
با لبخندی لبخند زد
smirkingly observing
با لبخندی مشاهده میکرد
smirkingly agreed
با لبخندی موافقت کرد
smirkingly waiting
با لبخندی منتظر میماند
smirkingly said
با لبخندی گفت
smirkingly listening
با لبخندی گوش میداد
smirkingly nodded
با لبخندی سر خم کرد
smirkingly watching
با لبخندی نظاره میکرد
he looked at the puzzle, smirkingly confident he could solve it.
او به پازل نگاه کرد و با اطمینان خودمختار به نظر میرسید که میتواند آن را حل کند.
she accepted the challenge, smirkingly aware of his weaknesses.
او چالش را پذیرفت و با خودمختاری آگاه از ضعفهای او بود.
the comedian delivered the punchline, smirkingly at the audience's reaction.
کomedian پایان جمله را ارائه داد و با خودمختاری به واکنش مخاطبان نگاه کرد.
the villain stroked his chin, smirkingly plotting his next move.
شرور چانهاش را نگاه داشت و با خودمختاری برای حرکت بعدیاش تخطی کرد.
the student answered the question, smirkingly knowing the correct response.
دانشجو به سوال پاسخ داد و با خودمختاری میدانست که پاسخ درست را داده است.
he listened to her explanation, smirkingly doubting its accuracy.
او به توضیح او گوش داد و با خودمختاری دقت آن را در میان میگذاشت.
she watched him struggle, smirkingly anticipating his failure.
او او را در دردسر گرفتن مشاهده کرد و با خودمختاری شکست او را پیشبینی میکرد.
the lawyer questioned the witness, smirkingly probing for inconsistencies.
lawyer به شهید پرسش کرد و با خودمختاری برای یافتن ناهمخوانیها تحقیق میکرد.
he finished the race, smirkingly acknowledging his competitors.
او راچ را تمام کرد و با خودمختاری به رقبا اعتراف کرد.
she read the contract, smirkingly spotting a loophole.
او قرارداد را خواند و با خودمختاری یک فریب را مشاهده کرد.
the cat observed the mouse, smirkingly ready to pounce.
میش به موش نگاه کرد و با خودمختاری آماده پریدن بود.
smirkingly glanced
با لبخندی نمایان
smirkingly replied
با لبخندی پاسخ داد
smirkingly smiled
با لبخندی لبخند زد
smirkingly observing
با لبخندی مشاهده میکرد
smirkingly agreed
با لبخندی موافقت کرد
smirkingly waiting
با لبخندی منتظر میماند
smirkingly said
با لبخندی گفت
smirkingly listening
با لبخندی گوش میداد
smirkingly nodded
با لبخندی سر خم کرد
smirkingly watching
با لبخندی نظاره میکرد
he looked at the puzzle, smirkingly confident he could solve it.
او به پازل نگاه کرد و با اطمینان خودمختار به نظر میرسید که میتواند آن را حل کند.
she accepted the challenge, smirkingly aware of his weaknesses.
او چالش را پذیرفت و با خودمختاری آگاه از ضعفهای او بود.
the comedian delivered the punchline, smirkingly at the audience's reaction.
کomedian پایان جمله را ارائه داد و با خودمختاری به واکنش مخاطبان نگاه کرد.
the villain stroked his chin, smirkingly plotting his next move.
شرور چانهاش را نگاه داشت و با خودمختاری برای حرکت بعدیاش تخطی کرد.
the student answered the question, smirkingly knowing the correct response.
دانشجو به سوال پاسخ داد و با خودمختاری میدانست که پاسخ درست را داده است.
he listened to her explanation, smirkingly doubting its accuracy.
او به توضیح او گوش داد و با خودمختاری دقت آن را در میان میگذاشت.
she watched him struggle, smirkingly anticipating his failure.
او او را در دردسر گرفتن مشاهده کرد و با خودمختاری شکست او را پیشبینی میکرد.
the lawyer questioned the witness, smirkingly probing for inconsistencies.
lawyer به شهید پرسش کرد و با خودمختاری برای یافتن ناهمخوانیها تحقیق میکرد.
he finished the race, smirkingly acknowledging his competitors.
او راچ را تمام کرد و با خودمختاری به رقبا اعتراف کرد.
she read the contract, smirkingly spotting a loophole.
او قرارداد را خواند و با خودمختاری یک فریب را مشاهده کرد.
the cat observed the mouse, smirkingly ready to pounce.
میش به موش نگاه کرد و با خودمختاری آماده پریدن بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید