smithery

[ایالات متحده]/ˈsmɪðəri/
[بریتانیا]/ˈsmɪðəri/

ترجمه

n. مکانیک که فلز شکل می‌گیرد و کار می‌شود، به‌ویژه توسط آهنگر؛ هنر یا صنعت یک آهنگر

عبارات و ترکیب‌ها

blacksmithery

آهنسازی

goldsmithery

طلاسازی

silver smithery

نقره‌سازی

smithery tools

ابزارآلات آهنگری

artisanal smithery

آهنگری سنتی

traditional smithery

آهنگری سنتی

local smithery

آهنگری محلی

metal smithery

آهنگری فلزات

custom smithery

آهنگری سفارشی

vintage smithery

آهنگری قدیمی

جملات نمونه

he learned the craft of smithery from his grandfather.

او هنر آهنگری را از پدربزرگش آموخت.

the local smithery produces high-quality metalwork.

آهنگری محلی تولیدات فلزکاری با کیفیت بالا تولید می‌کند.

she visited the smithery to see the blacksmith at work.

او برای دیدن آهنگر در حال کار از آهنگری بازدید کرد.

in ancient times, smithery was a highly respected profession.

در زمان‌های قدیم، آهنگری یک شغل بسیار مورد احترام بود.

the art of smithery has been passed down through generations.

هنر آهنگری نسل به نسل منتقل شده است.

he specializes in decorative smithery for home decor.

او در زمینه آهنگری تزئینی برای دکوراسیون منزل تخصص دارد.

the smithery was filled with the sound of hammering metal.

آهنگری پر از صدای کوبیدن فلز بود.

they offer workshops to teach the basics of smithery.

آنها کارگاه‌هایی برای آموزش اصول اولیه آهنگری ارائه می‌دهند.

smithery techniques have evolved over the centuries.

تکنیک‌های آهنگری در طول قرن‌ها تکامل یافته‌اند.

he dreams of opening his own smithery one day.

او آرزو دارد یک روز یک آهنگری خودش را باز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید