snotter nose
بینی ساتر
snotter monster
غول ساتر
snotter attack
حمله ساتر
snotter kid
کودک ساتر
snotter issue
مشکل ساتر
snotter problem
مشکل ساتر
snotter season
فصل ساتر
snotter situation
وضعیت ساتر
snotter symptoms
علائم ساتر
snotter remedy
درمان ساتر
he wiped his nose with a snotter.
او بینی خود را با دستمال کاغذی تمیز کرد.
the child used a snotter to clean his face.
کودک از دستمال کاغذی برای تمیز کردن صورت خود استفاده کرد.
she always carries a snotter in her bag.
او همیشه یک دستمال کاغذی در کیف خود دارد.
after the cold, he had to use a snotter frequently.
بعد از سرماخوردگی، او مجبور شد به طور مکرر از دستمال کاغذی استفاده کند.
he found a snotter on the floor.
او یک دستمال کاغذی روی زمین پیدا کرد.
she handed him a snotter when he sneezed.
وقتی او عطسه کرد، او یک دستمال کاغذی به او داد.
the teacher asked the student to use a snotter.
معلم از دانش آموز خواست از دستمال کاغذی استفاده کند.
he blew his nose into a snotter.
او بینی خود را در یک دستمال کاغذی فوت کرد.
she folded the snotter neatly before putting it away.
او قبل از گذاشتن آن، دستمال کاغذی را به طور مرتب تا کرد.
during the winter, a snotter is essential.
در طول زمستان، یک دستمال کاغذی ضروری است.
snotter nose
بینی ساتر
snotter monster
غول ساتر
snotter attack
حمله ساتر
snotter kid
کودک ساتر
snotter issue
مشکل ساتر
snotter problem
مشکل ساتر
snotter season
فصل ساتر
snotter situation
وضعیت ساتر
snotter symptoms
علائم ساتر
snotter remedy
درمان ساتر
he wiped his nose with a snotter.
او بینی خود را با دستمال کاغذی تمیز کرد.
the child used a snotter to clean his face.
کودک از دستمال کاغذی برای تمیز کردن صورت خود استفاده کرد.
she always carries a snotter in her bag.
او همیشه یک دستمال کاغذی در کیف خود دارد.
after the cold, he had to use a snotter frequently.
بعد از سرماخوردگی، او مجبور شد به طور مکرر از دستمال کاغذی استفاده کند.
he found a snotter on the floor.
او یک دستمال کاغذی روی زمین پیدا کرد.
she handed him a snotter when he sneezed.
وقتی او عطسه کرد، او یک دستمال کاغذی به او داد.
the teacher asked the student to use a snotter.
معلم از دانش آموز خواست از دستمال کاغذی استفاده کند.
he blew his nose into a snotter.
او بینی خود را در یک دستمال کاغذی فوت کرد.
she folded the snotter neatly before putting it away.
او قبل از گذاشتن آن، دستمال کاغذی را به طور مرتب تا کرد.
during the winter, a snotter is essential.
در طول زمستان، یک دستمال کاغذی ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید