| جمع | snifflers |
little sniffler
چشمان چکیده
a sniffler
چشمان چکیده
sniffler's nose
نفخ چشمان چکیده
the sniffler
چشمان چکیده
sniffler cried
چشمان چکیده گریاند
poor sniffler
چشمان چکیده بیچاره
sniffler ran
چشمان چکیده پریشان شد
the little sniffler kept blowing his nose all day.
بچهٔ کوچک سینفکننده تمام روز دستهایش را به سر میزد.
she's a notorious sniffler when she has a cold.
وقتی او سرماخوری دارد، یک سینفکنندهٔ مشهور است.
he was a chronic sniffler, much to his colleagues' annoyance.
او یک سینفکنندهٔ مزمن بود، که بسیار باعث ناراحتی همکارانش شد.
the baby was a constant sniffler, needing frequent nose clearing.
نوزاد یک سینفکنندهٔ دائمی بود که نیاز به تمیز کردن سر مکرر داشت.
despite the tissues, he remained a loud sniffler.
حتی با کاهش کمکهای پارچهای، او هنوز یک سینفکنندهٔ بلند صدایی بود.
my brother is a terrible sniffler, especially in the morning.
برادر من یک سینفکنندهٔ بسیار بد است، به ویژه در صبح.
the sniffler's noisy breathing disrupted the quiet library.
تنفس بلند و سردردآور سینفکننده، کتابخانهٔ آرام را به هم میریخت.
she tried to be a discreet sniffler, but it was hard to ignore.
او سعی کرد یک سینفکنندهٔ خفیف باشد، اما از آن سخت بود صرف نظر کرد.
he's such a sniffler; i feel bad for him with the allergies.
او چنین یک سینفکنندهای است؛ من به خاطر آلرژیهایش احساس بد میکنم.
the sniffler reached for another tissue with a frustrated sigh.
سینفکننده با یک نفس ناامیدانه به سمت یک پارچه دیگر کشید.
being a sniffler isn't a pleasant experience, especially in public.
بودن یک سینفکننده یک تجربهٔ لذتبخش نیست، به ویژه در جمع عموم.
little sniffler
چشمان چکیده
a sniffler
چشمان چکیده
sniffler's nose
نفخ چشمان چکیده
the sniffler
چشمان چکیده
sniffler cried
چشمان چکیده گریاند
poor sniffler
چشمان چکیده بیچاره
sniffler ran
چشمان چکیده پریشان شد
the little sniffler kept blowing his nose all day.
بچهٔ کوچک سینفکننده تمام روز دستهایش را به سر میزد.
she's a notorious sniffler when she has a cold.
وقتی او سرماخوری دارد، یک سینفکنندهٔ مشهور است.
he was a chronic sniffler, much to his colleagues' annoyance.
او یک سینفکنندهٔ مزمن بود، که بسیار باعث ناراحتی همکارانش شد.
the baby was a constant sniffler, needing frequent nose clearing.
نوزاد یک سینفکنندهٔ دائمی بود که نیاز به تمیز کردن سر مکرر داشت.
despite the tissues, he remained a loud sniffler.
حتی با کاهش کمکهای پارچهای، او هنوز یک سینفکنندهٔ بلند صدایی بود.
my brother is a terrible sniffler, especially in the morning.
برادر من یک سینفکنندهٔ بسیار بد است، به ویژه در صبح.
the sniffler's noisy breathing disrupted the quiet library.
تنفس بلند و سردردآور سینفکننده، کتابخانهٔ آرام را به هم میریخت.
she tried to be a discreet sniffler, but it was hard to ignore.
او سعی کرد یک سینفکنندهٔ خفیف باشد، اما از آن سخت بود صرف نظر کرد.
he's such a sniffler; i feel bad for him with the allergies.
او چنین یک سینفکنندهای است؛ من به خاطر آلرژیهایش احساس بد میکنم.
the sniffler reached for another tissue with a frustrated sigh.
سینفکننده با یک نفس ناامیدانه به سمت یک پارچه دیگر کشید.
being a sniffler isn't a pleasant experience, especially in public.
بودن یک سینفکننده یک تجربهٔ لذتبخش نیست، به ویژه در جمع عموم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید