snowballed

[ایالات متحده]/ˈsnəʊbɔːld/
[بریتانیا]/ˈsnoʊbɔld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به سرعت افزایش یافت مانند یک گلوله برفی (زمان گذشته و گذشته مشارک از snowball); انجام دادن چیزی عملاً غیرممکن است; شانس کمی داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

snowballed quickly

به سرعت گسترش یافت

snowballed into chaos

به هرج و مرج تبدیل شد

snowballed unexpectedly

به طور غیرمنتظره گسترش یافت

snowballed into action

به اقدام تبدیل شد

snowballed significantly

به طور قابل توجهی گسترش یافت

snowballed over time

در طول زمان گسترش یافت

snowballed in size

از نظر اندازه گسترش یافت

snowballed rapidly

به سرعت گسترش یافت

snowballed into problems

به مشکل تبدیل شد

جملات نمونه

the project snowballed into a massive undertaking.

پروژه به یک تلاش بزرگ تبدیل شد.

her small idea snowballed into a successful business.

ایده کوچک او به یک کسب و کار موفقیت آمیز تبدیل شد.

the issue snowballed, causing a major crisis.

این موضوع گسترش یافت و باعث بحران بزرگی شد.

his debts snowballed after he lost his job.

بدهی‌های او پس از از دست دادن شغلش افزایش یافت.

what started as a minor problem snowballed into a serious concern.

آنچه با یک مشکل جزئی آغاز شد، به یک نگرانی جدی تبدیل شد.

the team's success snowballed, leading to more opportunities.

موفقیت تیم گسترش یافت و منجر به فرصت‌های بیشتر شد.

her enthusiasm snowballed, inspiring others to join.

اشتیاق او گسترش یافت و الهام بخش دیگران برای پیوستن شد.

the rumors snowballed, creating a chaotic situation.

شایعات گسترش یافت و یک وضعیت آشفار ایجاد کرد.

his small contribution snowballed into a community project.

کمک کوچک او به یک پروژه اجتماعی تبدیل شد.

the problem snowballed, requiring immediate attention.

مشکل گسترش یافت و نیاز به توجه فوری داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید