snowballs

[ایالات متحده]/ˈsnəʊbɔːlz/
[بریتانیا]/ˈsnoʊbɔlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع برف‌توپ، توپ ساخته شده از برف
v. سوم شخص مفرد برف‌توپ، به سرعت افزایش یافتن مانند برف‌توپ؛ به احتمال زیاد اتفاق نیفتادن یا موفق نشدن

عبارات و ترکیب‌ها

throwing snowballs

پرتاب توپ برف

snowballs fight

نبرد با توپ برف

making snowballs

ساختن توپ برف

catching snowballs

گرفتن توپ برف

snowballs rolling

غلتیدن توپ برف

snowballs flying

پرواز توپ برف

snowballs stacking

چیدن توپ برف

snowballs everywhere

توپ برف همه جا

snowballs in hand

توپ برف در دست

جملات نمونه

we built snowballs for a friendly snowball fight.

ما برای یک مسابقه دوستانه توپ برفی، توپ برفی ساختیم.

she threw snowballs at her brother playfully.

او به طور بازیگانه توپ برفی را به سمت برادرش پرتاب کرد.

snowballs can be a lot of fun in winter.

توپ‌های برفی می‌توانند سرگرم‌کننده باشند، به خصوص در زمستان.

they gathered snowballs and made a snowman.

آنها توپ‌های برفی جمع کردند و یک آدم برفی ساختند.

children love to make snowballs when it snows.

کودکان عاشق ساختن توپ‌های برفی وقتی برف می‌بارد هستند.

he carefully packed the snowballs for throwing.

او با دقت توپ‌های برفی را برای پرتاب آماده کرد.

snowballs can vary in size and shape.

توپ‌های برفی می‌توانند در اندازه و شکل متفاوت باشند.

after the storm, there were snowballs everywhere.

بعد از طوفان، توپ‌های برفی همه جا وجود داشتند.

they had a competition to see who could make the biggest snowballs.

آنها مسابقه‌ای داشتند تا ببینند چه کسی می‌تواند بزرگترین توپ‌های برفی را بسازد.

making snowballs is a great winter activity.

ساختن توپ‌های برفی یک فعالیت زمستانی عالی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید