balls

[ایالات متحده]/[bɔːlz]/
[بریتانیا]/[bɔːlz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (slang)دل و شجاعت؛ اعتماد به نفس
n. یک جسم گرد مورد استفاده در بازی‌ها؛ بیضه‌ها (غیررسمی)؛ یک توده کوچک گرد از چیزی؛ یک حرکت رقص شامل پرتاب توپ
v. توپ پرتاب کردن؛ رقص "توپ" (غیررسمی)

عبارات و ترکیب‌ها

balls up

Persian_translation

tennis balls

Persian_translation

basketballs

Persian_translation

bounce balls

Persian_translation

steel balls

Persian_translation

golf balls

Persian_translation

throwing balls

Persian_translation

baseball balls

Persian_translation

balls of fire

Persian_translation

playing balls

Persian_translation

جملات نمونه

he bounced the balls high in the air.

او توپ‌ها را با ارتفاع زیاد در هوا پرتاب کرد.

we bought a set of colorful balls for the kids.

ما یک مجموعه توپ‌های رنگارنگ برای بچه‌ها خریدیم.

the tennis balls were scattered across the court.

توپ‌های تنیس در سراسر زمین پخش شده بودند.

she dropped the balls into the basket.

او توپ‌ها را در سبد انداخت.

he juggled three balls with impressive skill.

او با مهارت چشمگیری سه توپ را به هوا پرتاب کرد.

the bowling balls were heavy and difficult to carry.

توپ‌های بولینگ سنگین و حمل آن‌ها دشوار بود.

they rolled the balls down the lane.

آن‌ها توپ‌ها را در مسیر غلتاندند.

the children were playing with rubber balls.

بچه‌ها با توپ‌های لاستیکی بازی می‌کردند.

he collected a large number of baseballs.

او تعداد زیادی بیس بال جمع کرد.

the snowballs hit him right in the face.

گلوله‌های برفی درست به صورت او خوردند.

they decorated the christmas balls with glitter.

آن‌ها توپ‌های کریسمس را با اکلیل تزئین کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید