snowhouse

[ایالات متحده]/ˈsnəʊhaʊs/
[بریتانیا]/ˈsnoʊhaʊs/

ترجمه

n. یک خانه کوچک ساخته شده از بلوک‌های ضخیم برف

عبارات و ترکیب‌ها

snowhouse design

طراحی خانه برفی

snowhouse construction

ساختمان‌سازی خانه برفی

snowhouse party

جشن خانه برفی

snowhouse rental

اجاره خانه برفی

snowhouse retreat

استراحتگاه خانه برفی

snowhouse adventure

ماجراجویی خانه برفی

snowhouse experience

تجربه خانه برفی

snowhouse getaway

گریز خانه برفی

snowhouse holiday

تعطیلات خانه برفی

snowhouse decoration

تزئینات خانه برفی

جملات نمونه

we built a snowhouse in the backyard.

ما یک کلبه برفی در حیاط پشتی ساختیم.

the children played in the snowhouse all afternoon.

کودکان تمام بعد از ظهر در کلبه برفی بازی کردند.

it was warm inside the snowhouse despite the cold outside.

با وجود هوای سرد بیرون، داخل کلبه برفی گرم بود.

we decorated the snowhouse with colorful lights.

ما کلبه برفی را با لامپ‌های رنگارنگ تزئین کردیم.

building a snowhouse is a fun winter activity.

ساختن یک کلبه برفی یک فعالیت زمستانی سرگرم کننده است.

our snowhouse became the center of the winter party.

کلبه برفی ما به مرکز مهمانی زمستانی تبدیل شد.

they invited their friends to visit the snowhouse.

آنها دوستان خود را برای بازدید از کلبه برفی دعوت کردند.

the snowhouse melted quickly when the sun came out.

وقتی خورشید بیرون آمد، کلبه برفی به سرعت آب شد.

we made a snowhouse with tunnels and walls.

ما یک کلبه برفی با تونل‌ها و دیوارها ساختیم.

every winter, we look forward to building a snowhouse.

هر زمستان، ما مشتاقانه منتظر ساختن یک کلبه برفی هستیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید