a snowshoer
یک چالهگذار برفی
experienced snowshoer
چالهگذار برفی با تجربه
snowshoer's trail
مسیر چالهگذار برفی
becoming a snowshoer
شدن چالهگذار برفی
the snowshoer hiked
چالهگذار برفی پیادهروی کرد
snowshoer gear
تیم چالهگذار برفی
young snowshoer
چالهگذار برفی جوان
snowshoer crossing
عبور چالهگذار برفی
snowshoer training
آموزش چالهگذار برفی
serious snowshoer
چالهگذار برفی جدی
the experienced snowshoer navigated the steep, snowy slopes with ease.
تکوان سکی با تجربه به راحتی در شیبهای برفپوشیده راه یافت.
a dedicated snowshoer, she trains year-round for backcountry adventures.
او که یک تکوان سکی وفادار بود، برای ماجراجوییهای خارج از منطقه در سراسر سال تمرین میکرد.
we hired a local snowshoer to guide us through the wilderness.
ما یک تکوان سکی محلی را برای هدایت ما از طریق جنگلهای ناپایدار استخدام کردیم.
the snowshoer carefully plotted a route avoiding avalanche zones.
تکوان سکی با دقت مسیری را طراحی کرد که از مناطق خطر یخلغزی دور میگذشت.
even a novice snowshoer can enjoy a leisurely winter hike.
حتی یک تکوان سکی مبتدی میتواند از یک پیادهروی زمستانی آرامآرام لذت ببرد.
the snowshoer paused to admire the breathtaking mountain scenery.
تکوان سکی متوقف شد تا مناظر زیبای کوهها را تحسین کند.
proper gear is essential for any snowshoer venturing into the backcountry.
تیمهای مناسب برای هر تکوان سکی که به مناطق خارج از منطقه میرود ضروری است.
the young snowshoer showed impressive stamina on the long trek.
تکوان سکی جوان در سفر طولانی مقاومت بسیار خوبی نشان داد.
a seasoned snowshoer, he knew how to read the snow conditions.
او یک تکوان سکی با تجربه بود و میدانست چگونه شرایط برف را تحلیل کند.
the snowshoer’s footprints marked their progress through the deep snow.
پاچینههای تکوان سکی پیشرفت آنها از طریق برفهای عمیق را نشان میداد.
the group included a snowshoer and a cross-country skier.
گروه شامل یک تکوان سکی و یک اسکیگذار کشوری بود.
a snowshoer
یک چالهگذار برفی
experienced snowshoer
چالهگذار برفی با تجربه
snowshoer's trail
مسیر چالهگذار برفی
becoming a snowshoer
شدن چالهگذار برفی
the snowshoer hiked
چالهگذار برفی پیادهروی کرد
snowshoer gear
تیم چالهگذار برفی
young snowshoer
چالهگذار برفی جوان
snowshoer crossing
عبور چالهگذار برفی
snowshoer training
آموزش چالهگذار برفی
serious snowshoer
چالهگذار برفی جدی
the experienced snowshoer navigated the steep, snowy slopes with ease.
تکوان سکی با تجربه به راحتی در شیبهای برفپوشیده راه یافت.
a dedicated snowshoer, she trains year-round for backcountry adventures.
او که یک تکوان سکی وفادار بود، برای ماجراجوییهای خارج از منطقه در سراسر سال تمرین میکرد.
we hired a local snowshoer to guide us through the wilderness.
ما یک تکوان سکی محلی را برای هدایت ما از طریق جنگلهای ناپایدار استخدام کردیم.
the snowshoer carefully plotted a route avoiding avalanche zones.
تکوان سکی با دقت مسیری را طراحی کرد که از مناطق خطر یخلغزی دور میگذشت.
even a novice snowshoer can enjoy a leisurely winter hike.
حتی یک تکوان سکی مبتدی میتواند از یک پیادهروی زمستانی آرامآرام لذت ببرد.
the snowshoer paused to admire the breathtaking mountain scenery.
تکوان سکی متوقف شد تا مناظر زیبای کوهها را تحسین کند.
proper gear is essential for any snowshoer venturing into the backcountry.
تیمهای مناسب برای هر تکوان سکی که به مناطق خارج از منطقه میرود ضروری است.
the young snowshoer showed impressive stamina on the long trek.
تکوان سکی جوان در سفر طولانی مقاومت بسیار خوبی نشان داد.
a seasoned snowshoer, he knew how to read the snow conditions.
او یک تکوان سکی با تجربه بود و میدانست چگونه شرایط برف را تحلیل کند.
the snowshoer’s footprints marked their progress through the deep snow.
پاچینههای تکوان سکی پیشرفت آنها از طریق برفهای عمیق را نشان میداد.
the group included a snowshoer and a cross-country skier.
گروه شامل یک تکوان سکی و یک اسکیگذار کشوری بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید