sockeye

[ایالات متحده]/ˈsɒkaɪ/
[بریتانیا]/ˈsɑːkaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی ماهی سالمون با گوشت قرمز; گونه ماهی سالمون قرمز
شکل‌های واژه
جمعsockeyes

عبارات و ترکیب‌ها

sockeye salmon

قزل‌آلاى سالمون

sockeye run

رفت و روى قزل‌آلا

sockeye fishing

شکار قزل‌آلا

sockeye population

جمعیت قزل‌آلا

sockeye harvest

برداشت قزل‌آلا

sockeye habitat

زیستگاه قزل‌آلا

sockeye roe

تخم قزل‌آلا

sockeye fishery

صید قزل‌آلا

sockeye fillet

فیله قزل‌آلا

sockeye stew

خورش قزل‌آلا

جملات نمونه

sockeye salmon are known for their vibrant red color.

ماهی سالمون سالکی به خاطر رنگ قرمز روشن خود شناخته می‌شوند.

many people enjoy fishing for sockeye during the summer.

بسیاری از مردم از ماهیگیری سالکی در طول تابستان لذت می‌برند.

sockeye is a popular choice for sushi lovers.

سالکی یک انتخاب محبوب برای دوستداران سوشی است.

the sockeye run is a significant event for local fishermen.

رفت و برگشت سالکی یک رویداد مهم برای ماهیگیران محلی است.

sockeye salmon migrate upstream to spawn.

ماهی سالمون سالکی برای تخم‌گذاری به سمت بالادست مهاجرت می‌کنند.

cooking sockeye salmon can be quite simple.

پخت ماهی سالمون سالکی می‌تواند بسیار ساده باشد.

many recipes highlight the rich flavor of sockeye.

بسیاری از دستور العمل‌ها طعم غنی سالکی را برجسته می‌کنند.

sockeye are often found in cold, clear waters.

سالکی اغلب در آب‌های سرد و شفاف یافت می‌شوند.

conservation efforts are crucial for sockeye populations.

تلاش‌های حفاظتی برای حفظ جمعیت سالکی بسیار مهم هستند.

many wildlife enthusiasts travel to see sockeye spawning.

بسیاری از علاقه‌مندان به حیات وحش برای دیدن تخم‌گذاری سالکی سفر می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید