softy

[ایالات متحده]/'sɒftɪ/
[بریتانیا]/'sɔfti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص احساسی؛ کسی که بیش از حد عاطفی یا حساس است.
Word Forms
جمعsofties

جملات نمونه

He may seem tough, but deep down he's a softy.

او ممکن است سخت به نظر برسد، اما در اعماق وجودش احساساتی است.

She's a softy when it comes to helping others.

او وقتی صحبت از کمک به دیگران می‌شود، احساساتی است.

Don't be fooled by his tough exterior, he's a real softy inside.

به ظاهر سخت او فریب نخورید، او از درون احساساتی است.

Despite his tough demeanor, he's a softy at heart.

با وجود رفتاری سخت او، از صمیم قلب احساساتی است.

She's a softy for romantic movies.

او برای فیلم‌های عاشقانه احساساتی است.

He's a softy for cute animals.

او برای حیوانات ناز احساساتی است.

Don't be such a softy, stand up for yourself!

انقدر احساساتی نباشید، از خودتان دفاع کنید!

She's a softy at heart, always caring for others.

او از صمیم قلب احساساتی است، همیشه به دیگران اهمیت می‌دهد.

Despite his tough image, he's a real softy with his family.

با وجود ظاهر سخت او، در برابر خانواده‌اش احساساتی است.

She may act tough, but she's a softy when it comes to children.

او ممکن است سخت رفتار کند، اما وقتی صحبت از کودکان می‌شود، احساساتی است.

نمونه‌های واقعی

Aemon turned his blind white eyes toward Sam's face, and smiled softy. " Why, I don't know, Samwell. Could you" ?

آئمون چشمان سفید رنگ خود را به سمت صورت سام چرخاند و با ملایمت لبخند زد. "چرا، نمی‌دانم، سامول. آیا شما

منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید