hard

[ایالات متحده]/hɑːd/
[بریتانیا]/hɑːrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دشوار; محکم; شدید; مشخص; کوشا
adv. به طور کوشا; به شدت; به سختی

عبارات و ترکیب‌ها

working hard

سخت کار کردن

hard worker

کارگر سخت‌کوش

study hard

سخت درس بخوان

hard to believe

سخت باور کردنی

hard times

اوقات سخت

hardship

مشقت

hard-hitting

سخت‌کشش

hard work

کار سخت

work hard

سخت کار کردن

hard on

سخت روی

hard disk

دیسک سخت

try hard

سخت تلاش کن

hard working

سخت‌کوش

hard time

وقت سخت

hard alloy

آلیاژ سخت

hard drive

هارد دیسک

hard rock

راک سخت

hard by

سخت در کنار

hard to say

سخت برای گفتن

the hard way

به روش سخت

play hard

سخت بازی کن

work hard at

سخت در آن کار کن

hard copy

نسخه چاپی

hard to reach

دستیابی به آن سخت است

جملات نمونه

That was a hard question.

آن یک سوال سخت بود.

It is hard to say.

گفتن سخت است.

It is hard to compare.

مقایسه کردن سخت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید