sonnies

[ایالات متحده]/'sʌnɪ/
[بریتانیا]/ˈsʌni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پسر کوچک; عزیز (لقب غیررسمی)

جملات نمونه

look, sonny, that's all I can tell you.

ببین پسر، این همه‌ی چیزیه که می‌تونم بهت بگم.

Sonny tilted back in his chair.

سونی به عقب در صندلی‌اش تکیه داد.

Sonny Corleone's heavy Cupid face, redly obscene with winey lust, frightened her, but she had teased him for the past week to just this end.

چهره سنگین و کپل‌مانند سوفی کورلئون، که با هوس شراب‌گون و رکیک سرخ شده بود، او را می‌ترساند، اما او در طول هفته گذشته او را به این هدف تحریک کرده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید