sos

[ایالات متحده]/ˈesˌəʊˈes/
[بریتانیا]/ˈɛsˌoˈɛs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سیگنال اضطراری؛ یک درخواست برای کمک یا جستجوی شخص گم شده.

عبارات و ترکیب‌ها

sos call

تماس اضطراری

sos message

پیام اضطراری

جملات نمونه

I sent out an SOS for help.

من برای کمک درخواست کمک کردم.

The team was in a state of SOS after losing two key players.

تیم پس از از دست دادن دو بازیکن کلیدی در حالت SOS بود.

She felt a sense of SOS when her phone died in the middle of the night.

او احساس SOS کرد وقتی تلفن همراهش در نیمه شب از کار افتاد.

The ship's crew sent an SOS signal when they encountered a storm.

خدمه کشتی در هنگام مواجهه با طوفان، سیگنال SOS ارسال کردند.

The company is in SOS mode due to financial difficulties.

به دلیل مشکلات مالی، شرکت در حالت SOS است.

He pressed the SOS button on his watch when he got lost in the forest.

وقتی در جنگل گم شد، او دکمه SOS ساعت خود را فشار داد.

The hiker used an SOS flare to signal for help.

گردشگر برای درخواست کمک از مشعل SOS استفاده کرد.

The community came together to provide an SOS response to the natural disaster.

جامعه برای ارائه پاسخ SOS به فاجعه طبیعی گرد هم آمد.

The organization offers counseling services for individuals in SOS situations.

این سازمان خدمات مشاوره ای را برای افراد در شرایط SOS ارائه می دهد.

The government issued an SOS call for blood donations during the emergency.

در زمان اضطرار، دولت برای اهدای خون، درخواست SOS صادر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید