sparkly

[ایالات متحده]/'spɑ:kli/
[بریتانیا]/ˈspɑrkli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. درخشان

جملات نمونه

a dress with sparkly sequins.

لباسی با سنگ‌های درخشان

Her sparkly dress caught everyone's attention at the party.

لباس درخشان او توجه همه را در مهمانی جلب کرد.

The sparkly diamond ring on her finger was a family heirloom.

نظره‌بان الماس درخشان روی انگشتش ارث خانوادگی بود.

She loved to wear sparkly jewelry on special occasions.

او عاشق پوشیدن جواهرات درخشان در مناسبت‌های خاص بود.

The sparkly snowflakes fell gently from the sky.

ذرات برف درخشان به آرامی از آسمان می‌ریختند.

Her eyes lit up with a sparkly joy when she saw the surprise.

وقتی او غافلگیری را دید، چشمانش با شادی درخشان روشن شد.

The little girl's sparkly personality charmed everyone she met.

شخصیت درخشان دختربچه همه را که با او ملاقات می‌کردند، مجذوب خود می‌کرد.

The sparkly stars in the night sky twinkled brightly.

ستاره‌های درخشان در آسمان شب به شدت می‌درخشیدند.

She added a touch of sparkly glitter to her artwork for extra flair.

او برای جلوه بیشتر، مقدار کمی درخشش درخشان به اثر هنری خود اضافه کرد.

The sparkly sequins on her dress shimmered under the lights.

سنگ‌های درخشان روی لباسش زیر نورها می‌درخشیدند.

The sparkly decorations made the room look magical and festive.

تزئینات درخشان باعث شد اتاق جادویی و جشن‌گونه به نظر برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید