spattering

[ایالات متحده]/'spætəriŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل ذرات مایع کوچک که به صورت پراکنده پرواز می‌کنند یا از یکدیگر جدا می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

water spattering

پاشیدن آب

paint spattering

پاشیدن رنگ

blood spattering

پاشیدن خون

mud spattering

پاشیدن گل

oil spattering

پاشیدن روغن

جملات نمونه

The rain was spattering down on the roof of the house.

باران روی سقف خانه می بارید.

The rain was spattering against the window.

باران به شیشه می‌زد.

She was spattering paint all over the canvas.

او تمام نقاشی را با رنگ آغشته می‌کرد.

The chef was spattering oil in the hot pan.

سرآشپز روغن را در تابه داغ می‌پاشید.

The children were spattering water on each other during the water fight.

کودکان در حین جنگ آب، آب روی همدیگر می‌پاشیدند.

The mud was spattering all over his clothes as he walked through the puddle.

گل به طور پراکنده روی لباس‌هایش می‌پاشید، در حالی که از روی برکه عبور می‌کرد.

The spattering of applause filled the theater after the performance.

تشویق‌های پراکنده تئاتر را پس از اجرا پر کرد.

The spattering of raindrops on the roof was soothing.

صدای قطره‌های باران روی سقف آرامش‌بخش بود.

She could hear the spattering of footsteps behind her.

او می‌توانست صدای قدم‌های پراکنده پشت سر خود را بشنود.

The spattering of gunfire could be heard in the distance.

صدای شلیک گلوله از دور شنیده می‌شد.

The spattering of gossip spread quickly through the office.

گمانه‌زنی‌ها به سرعت در سراسر دفتر پخش شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید