specks

[ایالات متحده]/spɛks/
[بریتانیا]/spɛks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. لکه‌دار کردن یا علامت‌گذاری کردن
n. نقاط یا نشانه‌های کوچک؛ عینک‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

specks of dust

ذرات گرد و غبار

specks of light

ذرات نور

specks of color

ذرات رنگ

specks of paint

ذرات رنگ روغن

specks of dirt

ذرات خاک

specks of food

ذرات غذا

specks of sand

ذرات شن

specks of ink

ذرات جوهر

specks of glitter

ذرات اکلیل

specks of smoke

ذرات دود

جملات نمونه

there were specks of dust floating in the sunlight.

در نور خورشید، ذرات گرد و غبار معلق بودند.

she noticed specks of paint on the floor.

او لکه‌های رنگ روی زمین را متوجه شد.

he found specks of chocolate on his shirt.

او لکه‌های شکلات روی پیراهنش پیدا کرد.

the artist used specks of color to create depth in the painting.

هنرمند از لکه‌های رنگ برای ایجاد عمق در نقاشی استفاده کرد.

there were tiny specks of light in the night sky.

در آسمان شب، لکه‌های نور کوچکی وجود داشتند.

she sprinkled specks of salt over the dish.

او لکه‌های نمک را روی غذا پاشید.

he could see specks of dirt on the window.

او می‌توانست لکه‌های خاک را روی پنجره ببیند.

the scientist examined the specks under a microscope.

دانشمند لکه‌ها را زیر میکروسکوپ بررسی کرد.

there were specks of moisture on the grass after the rain.

بعد از باران، لکه‌های رطوبت روی چمن وجود داشت.

she saw specks of light dancing in the darkness.

او لکه‌های نور را در تاریکی رقصان دید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید