spinningly fast
به سرعت چرخشی
spinningly round
به صورت چرخشی گرد
spinningly bright
به طور چرخشی درخشان
spinningly smooth
به صورت چرخشی صاف
spinningly wild
به طور چرخشی وحشیانه
spinningly dizzy
به صورت چرخشی سرگیجه آور
spinningly beautiful
به طور چرخشی زیبا
spinningly quick
به سرعت چرخشی
spinningly creative
به طور چرخشی خلاقانه
spinningly energetic
به طور چرخشی پرانرژی
she danced spinningly across the stage.
او به صورت چرخشی در صحنه میرقصید.
the leaves fell spinningly from the trees.
برگها به صورت چرخشی از درختان میافتید.
he spoke spinningly about his adventures.
او به صورت چرخشی در مورد ماجراجوییهایش صحبت کرد.
the roller coaster went spinningly around the track.
قطار کوستر به صورت چرخشی در مسیر حرکت کرد.
she twirled spinningly in her new dress.
او به صورت چرخشی در لباس جدیدش چرخید.
the child laughed spinningly as he played.
بچه در حالی که بازی میکرد، به صورت چرخشی خندید.
the top spun spinningly on the table.
سرگنده به صورت چرخشی روی میز چرخید.
he ran spinningly down the hill.
او به صورت چرخشی از تپه به پایین دوید.
the dancer moved spinningly with grace.
رقصنده با ظرافت به صورت چرخشی حرکت کرد.
she laughed spinningly at the joke.
او به شوخی به صورت چرخشی خندید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید