spinningly

[ایالات متحده]/ˈspɪn.ɪŋ.li/
[بریتانیا]/ˈspɪn.ɪŋ.li/

ترجمه

adv. به طریقی که به چرخش مربوط می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

spinningly fast

به سرعت چرخشی

spinningly round

به صورت چرخشی گرد

spinningly bright

به طور چرخشی درخشان

spinningly smooth

به صورت چرخشی صاف

spinningly wild

به طور چرخشی وحشیانه

spinningly dizzy

به صورت چرخشی سرگیجه آور

spinningly beautiful

به طور چرخشی زیبا

spinningly quick

به سرعت چرخشی

spinningly creative

به طور چرخشی خلاقانه

spinningly energetic

به طور چرخشی پرانرژی

جملات نمونه

she danced spinningly across the stage.

او به صورت چرخشی در صحنه می‌رقصید.

the leaves fell spinningly from the trees.

برگ‌ها به صورت چرخشی از درختان می‌افتید.

he spoke spinningly about his adventures.

او به صورت چرخشی در مورد ماجراجویی‌هایش صحبت کرد.

the roller coaster went spinningly around the track.

قطار کوستر به صورت چرخشی در مسیر حرکت کرد.

she twirled spinningly in her new dress.

او به صورت چرخشی در لباس جدیدش چرخید.

the child laughed spinningly as he played.

بچه در حالی که بازی می‌کرد، به صورت چرخشی خندید.

the top spun spinningly on the table.

سرگنده به صورت چرخشی روی میز چرخید.

he ran spinningly down the hill.

او به صورت چرخشی از تپه به پایین دوید.

the dancer moved spinningly with grace.

رقصنده با ظرافت به صورت چرخشی حرکت کرد.

she laughed spinningly at the joke.

او به شوخی به صورت چرخشی خندید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید