splotches

[ایالات متحده]/ˈsplɒtʃɪz/
[بریتانیا]/ˈsplɑːtʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. علائم یا لکه‌ها، اغلب نامنظم در شکل
v. سوم شخص مفرد از splotch، برای علامت‌گذاری یا لکه‌دار کردن با لکه‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

colorful splotches

لکه‌های رنگارنگ

dark splotches

لکه‌های تیره

paint splotches

لکه‌های رنگ

ink splotches

لکه‌های جوهر

splotches of color

لکه‌های رنگی

splotches everywhere

لکه‌های همه جا

splotches on paper

لکه‌های روی کاغذ

splotches of paint

لکه‌های رنگ

red splotches

لکه‌های قرمز

splotches of ink

لکه‌های جوهر

جملات نمونه

the artist used bright colors to create splotches on the canvas.

هنرمند از رنگ‌های روشن برای ایجاد لکه‌هایی روی بوم استفاده کرد.

the wall was covered in splotches of paint from the renovation.

دیوار با لکه‌های رنگی از بازسازی پوشیده شده بود.

she noticed splotches of ink on her shirt after the meeting.

او متوجه لکه‌های جوهر روی پیراهنش بعد از جلسه شد.

the child made splotches of color all over the paper.

کودک لکه‌های رنگی را در همه جا روی کاغذ ایجاد کرد.

there were splotches of mud on his shoes after the hike.

بعد از پیاده‌روی، لکه‌های گل روی کفشش بود.

the chef added splotches of sauce to enhance the dish's presentation.

سرآشپز لکه‌هایی از سس را برای افزایش ظاهر غذا اضافه کرد.

the fabric had splotches of different colors, making it unique.

پارچه دارای لکه‌های رنگی مختلف بود که آن را منحصر به فرد می‌کرد.

she used a sponge to create soft splotches of color on her artwork.

او از یک اسفنج برای ایجاد لکه‌های رنگی ملایم روی آثار هنری خود استفاده کرد.

his face was covered in splotches from the sunburn.

صورتش به دلیل آفتاب سوختگی با لکه‌ها پوشانده شده بود.

the garden had beautiful splotches of flowers in full bloom.

باغ دارای لکه‌های زیبا از گل‌های شکوفه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید